حسن خسروي
اطلاع رساني مشاوره آموزش - مجری گوینده سخنران  
قالب وبلاگ

باسمه تعالی

صرفه جویی در مصرف آب

دائم به ما میگویند که آب را درست مصرف کنید. اما درست مصرف کردن آب نیاز به آموزش دارد. یکی از جاهایی که آب بدرستی مصرف نمیشود نحوه آبیاری درختان و چمن ها توسط کارگران شهرداری است . میدانیم که خدمات شهری و از جمله نگهداری پارکها و چمنها و درختان خیابانها و اتوبانها و... با شرکتهای طرف قرارداد با شهرداری بوده و طبیعی است که این قبیل شرکتها نیروهای ثابت کیفی ومتخصص به حد لازم و کافی ندارند . مثلا چند صباحی یک نفر را استخدام روزمزدی میکنند تا فرضا گیاهان را آبیاری نماید . پر واضح است که این  قبیل کارگران هیچ گونه آموزشهای شهروندی ، ارتباطی و مسائل فنی مربوط به آبیاری و رسیدگی به درخت و چمن و ... را نمیدانند و اساسا در مجموعه شهرداری هم به نظر نمیرسد که قبل از استخدام هر کارگر یک ابزار کنترلی و نظارتی وجود داشته باشد که مثلا یک گواهی صادر کند که بله این فرد میتواند در زمینه آبیاری مشغول بکار شود و مسائلی از این دست . خوب شرکتها هم که مدام بدنبال سود آوری بیشتر و هزینه های کمتر هستند این وسط چه کسی آسیب میبیند؟ منابع آبی ، شهروندان ، طرحها و برنامه ها و... کارگران شهرداری اغلب اتباع بیگانه یا افراد کم سواد هستند که معلوم نیست در زمینه آبیاری چه آموزشهایی را دیده اند . بارها و بارها مشاهده شده که یک کارگر خدمات شهری در یک زمین وسیع چمن کاری شده پارک یا چمنهای اطراف اتوبانها و... شیلنگ آب فراوان را رها کرده و رفته پی کار دیگر . درست است که این آب ، آب چاه میباشد ولی مگر نه اینکه امروزه با خطر بسیار شدید کاهش منابع زیر زمینی روبرو هستیم پس چرا کسی به این کارگر نمیگوید که آب را باید چه وقت به چه مقدار و چگونه به گیاه داد ؟ اصلا وقت آبیاری چمن چه ساعتی از روز است و مثلا یک متر مربع چمن چه مقدار آب نیاز دارد ؟ به نظر میرسد که اگر همین موضوع سرلوحه کار قرار گیرد بسیاری از منابع آبی ما بخوبی مدیریت خواهد شد و از هدر رفتن آب جلوگیری میشود.

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 7:48 ] [ حسن خسروي ]

شب قدر ، والاتر و برتر از 83 سال.

شب بیست و سوم است ای برادر . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. شب قدر را قدر بدانیم که قدر برای بیدارشدن است نه بیدار ماندن. باز هم توسط عده ای غافل ، صحنه های بسیار زشت دیدیم از شبهای قدر . شب قدر بود و نیمه های شب،  یک عده در گوشه و کنار قلیان می کشیدند. بیچاره ها با حضرت قلیان شب زنده داری میکردند و مونسشان شده بود قلیان وسیگار وخنده های بی حاصل و دیگر هیچ... روز شهادت امام علی بود طرف پیراهن مشکی به تن کرده بود و با قلدری وافتخار و به زور وارد خط ویژه اتوبوسرانی شد و دانا به اینکه ورود برای او ممنوع است. نه به آن پیراهن مشکی نه به این زیر پا گذاشتن قانون و حق الناس .خوب است که آدم شویم.

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 8:48 ] [ حسن خسروي ]

در آیین تجلیل از فعالان رسانه ای سی ویکمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم که دیروز بعد از ظهر 24 تیرماه در هتل بزرگ ارم برگزار شد، از رسانه های فعال در انعکاس این دوره از مسابقات تجلیل بعمل آمد.
 
 نماینده ولی فقیه و رییس سازمان اوقاف و امور خیریه در این آیین ضمن قدردانی از انعکاس مطلوب خبرهای این دوره از مسابقات بین المللی قرآن در تهران از سوی مطبوعات و خبرگزاری ها و صدا و سیما گفت: رسانه ها باید با احتساب شاخص هایی به کیفیت مسابقات نمره دهند.
 
 حجت الاسلام و المسلمین "علی محمدی" با تأکید بر اینکه نباید از برگزاری این دوره از مسابقات مغرور شد، افزود: باید هر سال به ارتقای بیشتر کیفی مسابقات توجه داشته باشیم.
 
 گفتنی است سی و یکمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم با حضور نمایندگانی از بیش از 70 کشور جهان در خردادماه سال جاری در تهران برگزار شد.

هم چنین در این برنامه ، حسن ربیعی  مدیر کل روابط عمومی سازمان اوقاف ضمن تشکر از حضور انجمنهای روابط عمومی و اساتید و پیشکسوتان این حوزه گزارشی از روند برگزاری مسابقات را به سمع و نظر مخاطبان رساند.
 

[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 12:35 ] [ حسن خسروي ]

فرازهایی از زندگانی اولین پیشوای شیعیان، حضرت امام علی ابن ابی طالب (ع)

حضرت علی (ع) در 13 رجب، ده سال قبل از  بعثت از پدری به نام ابوطالب (عمران) و مادری بنام فاطمه بنت اسد در شهر مکه و درون خانه کعبه متولد شدند. حضرت علی (ع) از طرف پدر و مادر از خاندان بنی هاشم و سلسله پدران ایشان از عبدالمطلب به بالا همان اجداد پیامبر بوده و حضرت علی (ع) پسرعموی پیامبر گرامی اسلام می باشد. فاطمه بنت اسد مادر گرامی حضرت علی (ع) می گوید: بعد از تولد حضرت علی، منادی غیبی خطاب کرد که ای فاطمه نام فرزندت را علی بگذار که خداوند فرموده: من نام او را از نام خود گرفته ام. هنگامی که خشکسالی سراسر حجاز را فرا گرفته بود پیامبر با عمویشان عباس، نزد ابوطالب رفتند و پس از گفتگو مقرر شد پیامبر سرپرستی حضرت علی (ع) را بر عهده بگیرد. لذا حضرت علی (ع) از سالهای اولیه عمر خود زیر نظر پیامبر رشد و نمو یافت و بعد از حضرت خدیجه همسر پیامبر او اولین مردی بود که دعوت پیامبر را پذیرفت و اسلام آورد. مادر حضرت علی (ع) در دوران کودکی حضرت، در مدینه و پدرشان ابوطالب، در سال دهم بعثت در مکه از دنیا رفتند. یکی از افتخارات حضرت علی (ع) خوابیدن در بستر پیامبر بود که به «لیلة المبیت» شهرت دارد یعنی در شبی که مشرکان و کفار توطئه کرده بودند تا پیامبر را به قتل برسانند، حضرت علی (ع) بجای پیامبر در بستر ایشان خوابید و پیامبر به همراه تنی چند از یاران خود از مکه مهاجرت کردند و بدین ترتیب یکی از دسیسه های دشمنان اسلام خنثی شد. در سال اول هجرت پیامبر، مسجدی توسط یاران ایشان ساخته شد که به مسجدالنبی معروف است و در این سال است که پیامبر با حضرت علی عقد برادری (اُخوّت) بستند. حضرت علی (ع) در جنگها و غزوات همراه پیامبر بود و از خود رشادتهای بسیاری برجای می گذاشت. در سال دوم هجری جنگ بدر پیش آمد و در سال سوم جنگ احد که در هر دوی آنها حضرت علی ضربات سختی بر دشمن وارد کرد. در سال سوم هجری قمری امام حسن (ع) و در سال چهارم هجری امام حسین (ع) متولد شدند و بزرگترین حادثه سال پنجم هجری ماجرای جنگ خندق است. در جنگ خندق مظهر ایمان یعنی علی (ع) در برابر مظهر کفر و شرک یعنی عمرو بن عبدود قرار گرفت و حضرت علی چنان شجاعت و صلابتی از خود نشان دادند که باعث تعجب و حیرت همگان شد و هنگامی که سر از بدن عمرو بن عبدود جدا کرد آن را نزد پیامبر آورد و به زمین انداخت و پیامبر در وصف ضربت علی (ع) در جنگ خندق فرمودند: ارزش ضربت علی (ع) در جنگ خندق بالاتر از عبادت جن و انس است. ماجرای فتح قلعه خیبر در سال هفتم هجری و از جای کندن درب قلعه توسط حضرت علی (ع) یکی از افتخارات و دلاورمردیهای حضرت در راه مبارزه با کفار و مشرکین است. از دیگر رخدادهای زندگانی حضرت علی تا قبل از رحلت پیامبر می توان به موارد زیر اشاره کرد: شرکت در جنگ ذاتُ السَّلاسِل و هلاکت دشمنان و سران جنگی کفر و شرک، ماجرای فتح مکه و پاک سازی آن، شرکت در جنگ حُنَین، تخریب بتخانه قبیله طیّ، مأموریت در خواندن آیات برائت در مکه، سفر به یمن و تبلیغ اسلام و ماجرای غدیر خم. انحراف از مسیری که رسول خدا برای بعد خود تعیین فرموده بود باعث گردید که در حق امام علی جانشین مسلّم و بر حق رسول اکرم بیعدالتی صورت پذیرد و این امر باعث شد که ایشان را در حدود 25 سال خانه نشین کنند. اما با این وجود حضرت علی (ع) هیچگاه از تلاش و کوشش و عدالت خواهی و ظلم ستیزی دست نکشیدند. وقتی عثمان کشته شد، مردم با حضرت علی (ع) بیعت کردند و در عصر خلافت کوتاه حضرت، یعنی 4 سال و 9 ماه چند روز سه جنگ روی داد که عبارت بودند از: 1- جنگ جَمَل از جانب ناکثین (بیعت شکنان) 2- جنگ صفّین از جانب قاسطین (منحرفان از حق) 3- جنگ نَهروان از جانب مارقین (خوارج و دورشدگان از حق). عاقبت در سحرگاه صبح 19 رمضان سال چهل هجری، حضرت علی (ع) بر اثر آتش کینه و توطئه دشمنان قسم خورده، مظلومانه در محراب عبادت در شهر کوفه  به دست ابن ملجم ملعون، فرق مبارکشان مورد ضربت شمشیر زهرآگین قرار گرفت و در روز 21 رمضان در سن 63 سالگی به شهادت رسیدند و در هنگام ضربت خوردن نیز فریاد برآوردند که فزت و رب الکعبه. مرقد مطهر حضرت علی (ع) در شهر مقدس نجف اشرف در کشور عراق می باشد. از بیانات گهربار حضرت علی (ع) است که می فرمایند:

1- با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر از دنیا رفتید بر مرگ شما اشک بریزند و در زنده بودنتان بر شما عشق بورزند.

2- گفتار نرم و ملایم و بلند سلام کردن، شیوه نیکان است.

3- علم و دانش، برترین سرمایه است.

منبع : کتاب زندگی نامه  چهارده معصوم(ع) نوشته محمدی اشتهاردی.

 

[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 9:34 ] [ حسن خسروي ]

میلاد امام حسن (ع) مبارک باد.

امشب شب عید است . شب نیمه ماه مبارک رمضان. شب میلاد امام حسن علیه السلام غریب مدینه و کریم اهل بیت و امام خوبیها و مهربانیها . صمیمانه تبریک و تهنیت عرض میکنیم خدمت همه ارادتمندان به آستان مقدس قرآن و عترت این میلاد خجسته را . امام حسن علیه السلام فرمودند : ان احسن الحسن الخلق الحسن . یعنی بهترین بهترین ها قشنگترین قشنگترینها همانها خوش اخلاقی است . بیایید انسانهایی خوش اخلاق باشیم چرا که  بداخلاقها جزوی از اهل جهنم هستند .

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 7:21 ] [ حسن خسروي ]

فرازهایی از زندگانی پیشوای دوم شیعیان، حضرت امام حسن علیه السلام

امام حسن (ع) در 15 رمضان سال سوم ه.ق از پدر و مادری معصوم بنامهای حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) در شهر مدینه متولد شدند. هنگام نامگذاری حضرت، جبرئیل نازل شد و عرض کرد نام کودک را «شَبَر» بگذارید. پیامبر فرمود شَبَر کلمه ای عبری است و ما عرب زبان هستیم و لذا مقرر شد نام نوزاد را «حسن» قرار دهند. آورده اند که امام حسن (ع) شباهت بسیاری به پیامبر داشتند و لقبهایی نظیر مجتبی و سبط اکبر نیز دارند. امام حسن (ع) از برادر کوچکتر خود یعنی امام حسین (ع) تقریباً یکسال بزرگتر بود و این دو بزرگوار بسیار مورد مهر و محبت و توجه پیامبر بودند تا جائیکه پیامبر فرمودند: حسن و حسین هر دو امام هستند چه قیام نمایند و چه قیام نکنند و دیگر اینکه امام حسن و امام حسین را «سید شباب اهل الجنة» (سرور و آقای جوانان اهل بهشت) لقب دادند. بعد از رحلت پیامبر، امام حسن و امام حسین دو بازوی فداکار و همدم و غمخوار پدرشان بودند و ماجرای رحلت پیامبر، غصب خلافت برحق و مسلّم حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س) وقایع ناگوار دوران نوجوانی حضرت امام حسن (ع) است. امام حسن (ع) نقش مؤثر و چشم گیری در امر تبلیغ دین داشتند و همواره از سوی پدر بزرگوارشان مأمور به ارشاد و پاسخگویی به سوالات علمی و دینی مردم می شدند. در سال 34 ه.ق مسلمانان با حضرت علی (ع) در مدینه بیعت کردند و در مدت زمان خلافت ایشان ، سه حادثه و جنگ تلخ به نام های جنگ جمل، صفین و نهروان پیش آمد. در تمامی این جنگها امام حسن (ع) همچون سربازی شجاع و فداکار، یار و حامی پدر بودند و از خود رشادتهای بسیاری برجای گذاشتند. در 21 رمضان سال 40 ه.ق که حضرت علی به شهادت رسیدند مردم دسته دسته برای عرض تسلیت به محضر امام حسن می آمدند و از این به بعد بود که زمام رهبری مسلمین به دست باکفایت امام حسن (ع) افتاد. معاویه پس از قتل عثمان می کوشید تا به مقام خلافت برسد اما چون به خواسته و نقشه های شوم خود نرسیده بود لذا بنای ناسازگاری و دشمنی و سرکشی در مقابل امام حسن (ع) را گذارد تا جایی که معاویه با قوا و ساز و برگ نظامی، تجاوز و حرکتی جنگی را بر علیه امام آغاز نمود تا به مقاصد شوم خویش نائل شود. خبر جنگ و تجاوز معاویه که در کوفه پیچید امام حسن (ع) نیز به آرایش نظامی افراد و یاران خود پرداخت و سپس عازم میدان های نبرد شدند. اما بی وفایی، طمع و فریب یاران امام توسط معاویه که وعده وعیدهای گوناگون و پاداش های نقدی برای آنان در نظر گرفته بود باعث شد که تعداد یاران و سربازان امام کم شده و در نتیجه توان لازم برای رویارویی  و جنگ با سپاه بسیار معاویه حاصل نگردد. این بود که معاویه نامه ای برای امام حسن (ع) نوشت که در آن پیشنهاد صلح با معاویه شده بود. امام حسن برای حفظ اسلام و با دوراندیشی لازم، عاقبت، صلح با معاویه را تحت شرایطی پذیرا شدند که این صلح نامه در 25 ربیع الاول سال 41 ه.ق منعقد شد. اما معاویه هم مانند پیشینیان خود همواره دچار نیرنگ و ریا و عداوت با خاندان پیامبر بود. آنچه درباره صلح امام حسن با معاویه می بایست ذکر شود این است که: 1- کنار آمدن با معاویه یک شگرد سیاسی و یک صلح بوده نه سازش که همراه با خفت و خواری باشد. 2- این صلح با شرایط تعیین شده از سوی امام حسن (ع) بوده و نه بدون قید و شرط. 3- صلح سبب شد تا چهره ظلم و ستم گری و نیرنگ بنی امیه بیشتر بر مردم آشکار شود. 4- صلح دارای ابعاد سیاسی داخلی و خارجی بود که خود برای حفظ اسلام و مسلمین ثمرات بسیار داشت. امام حسن (ع) هنگام نماز زیباترین لباسهای خود را می پوشید و در همه حال یاد خدا را بر لب داشت و آن چنان بیانی شیوا، گویا و رسا داشت که در سخنرانی ها، شنوندگان را فوق العاده جذب خود می کرد. امام حسن دارای معجزات گوناگون، حلم و بردباری فراوان و سخاوت و توجه ای ویژه نسبت به مستمندان و محرومان بودند تا آنجا که ملقب به کریم اهل بیت می باشند. عاقبت معاویه پلید، همسر امام حسن (ع) به نام جُعده دختر اشعث  را به صد هزار درهم و همسری یزید فریب داد و او را راضی کرد تا امام حسن را مسموم کند و امام سرانجام در 28 صفر سال 50 ه.ق در سن حدوداً چهل و هفت سالگی در شهر مدینه به شهادت رسیدند و مرقد مطهرشان در قبرستان بقیع قرار دارد. از سخنان گهربار امام حسن مجتبی (ع) است که می فرمایند:

1- خیر و سعادت خالص، شکر در برابر نعمت و صبر در مقابل حوادث ناگوار است.

2- دانش خود را به دیگران بیاموز و از دانش دیگران برای خود بیاندوز.

3- از امام حسن (ع) پرسیدند: سیاست چیست؟ امام فرمودند رعایت حقوق خدا، حقوق زندگان و حقوق اموات.

منبع: کتاب زندگی نامه چهارده معصوم (ع) نوشته محمدی اشتهاردی.

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 7:16 ] [ حسن خسروي ]

درس دوازدهم : احكام قرآن در رساله توضيح‌المسائل

تعدادي از احكام رساله‌هاي توضيح‌المسائل به مسائل پيرامون قرآن نظير: وضو گرفتن براي دست زدن به آيات قرآن- تكليف فرد جُنُبْ براي خواندن يا دست زدن به قرآن و .. اختصاص دارد.

براي سهولت دسترسي به اين احكام از رساله توضيح‌المسائل حضرت امام خميني‌(ره) نكات لازم را آورده‌ايم اما چون ممكن است كه خوانندگان گرامي از مراجع ديگري تقليد نمايند لذا نظر بعضي ديگر از فقها و مراجع صاحب رساله را ذيل نظر امام خميني (ره) ذكر نموده‌ايم تا شما عزيزان با دقت بيشتر و مطالب كاملتر با مسايل آشنا شويد.

 

چيزهايي كه بايد براي آنها وضو گرفت

 

 

 

مسأله 316- براي شش چيز وضو گرفتن واجب است:

اول: براي نمازهاي واجب غير از نماز ميّت(1)

دوم: براي سجده و تشهد فراموش شده(2) اگر بين آنها و نماز حَدَثي (3) از او سر زده مثلاً بول كرده باشد.(4)

سوم: براي طواف واجب خانه كعبه(5)

چهارم: اگر نذر يا عهده كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد(6)

پنجم: اگر نذر كرده باشد كه جايي از بدن خود را به خطر قرآن برساند(7)

ششم: براي آب كشيدن قرآني كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن(8) در صورتي كه مجبور باشد دست يا جاي ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند ولي چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بي‌احترامي به قرآن باشد(9) بايد بدون اينكه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح و مانند آن (10) بيرون آورد يا اگر نجس شده آب بكشد (11) و تا ممكن است از دست گذاشتن به خط قرآن خودداري كند.

1- خوئي،‌تبريزي، صافي، سيستاني، زنجاني: و در نمازهاي مستحب وضو شرط صحت است...

2- مكارم: پايان مورد دوم

3- زنجاني: نماز واجب

4- خوئي،‌تبريزي، سيستاني: ولي براي سجده سهو واجب نيست وضو بگيرد...

گلپايگاني، صافي، بهجت: و احتياط واجب (زنجاني: و احتياط) آن است كه براي سجده سهو هم وضو بگيرد...

5- سيستاني: كه ذخيره حج يا عمره باشد...

مكارم: سوم: طواف واجب (بايد توجه داشت طوافهايي كه جزء حج يا عمره است طواف واجب حساب مي‌شود هر چند اصل حج و عمره مستحب باشد)...

6- زنجاني: يا به جهت اجاره يا شرط در معاملات يا دستوري كه اطاعت آن لازم است، وضو واجب شده باشد ...

7- مكارم: در صورتي كه اين نذر شرعا رجحان داشته باشد. مثل اين كه مي‌خواهد از روي احترام خط قرآن را ببوسد ...

سيستاني: پنجم: اگر نذر كرده باشد كه قرآن را مثلاً ببوسد ...

زنجاني: پنجم: اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه جايي از بدن خود را به خط قرآن و مانند كه مس آنها بدون وضو جايز نيست، يا به جهت اجاره يا شرط يا دستوري كه اطاعت آن لازم است رساندن جايي از بدن خود به خط قرآن و مانند آن بر او لازم شده باشد...

8- گلپايگاني، صافي: از محلي كه بودن قرآن در آنجا اهانت به قرآن باشد ...

زنجاني: از مَزْبله و مانند آن ...

مكارم: ششم: براي آب كشيدن قرآني كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از محل آلوده هرگاه مجبور باشد دست يا جاي ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند. پايان مسأله

9- زنجاني: بايد تيمم كند و اگر معطل شدن به مقدار تمم هم بي‌احترامي به قرآن باشد بايد بدون تمم قرآن را از مزبله و مانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد، پايان مسأله

10- گلپايگاني، صافي: قرآن را از آنجا ..

11- خوئي، گلپايگاني، تبريزي، صافي، سيستاني، زنجاني: بقيه مسأله ذكر نشده.

بهجت: و در صورت پنجم و ششم بنابر احتياط واجب اسم پيغمبر و ائمه طاهرين و حضرت زهرا هم مثل قرآن است. پايان مسأله

مسأله 317- مس نمودن خط قرآن، يعني رساندن جايي از بدن به خط قرآن براي كسي كه وضو ندارد حرام است.(1) ولي اگر قرآن را به زبان فارسي يا به زبان ديگر ترجمه كنند مسّ آن اشكال ندارد.

1- گلپايگاني، صافي: و احتياط مستحب آن است كه موي خود را هم به خط قرآن نرساند ...

بهجت: ولي تماس موي انسان با خط قرآن بنابر اظهر مانعي ندارد حتي اگر كوتاه باشد ...

مسأله 318 – جلوگيري بچه و ديوانه از مس خط قرآن (1) واجب نيست، ولي اگر مس نمودن آنان بي‌احترامي به قرآن(2) باشد بايد، از آنان جلوگيري كنند.

1 و 2 – زنجاني: قرآن و مانند آن ...

مكارم: مسأله – هر گاه ديوانه يا بچه‌اي بدون وضو دست به خط قرآن مي‌زند جلوگيري او واجب نيست. اما اگر كاري كنند كه بي احترامي به قرآن باشد، بايد از آنها جلوگيري كرد.

مسأله 319- كسي كه وضو ندارد. حرام است(1) اسم خداوند متعال(2) را به هر زباني نوشته شده باشد مس نمايد.(3) و همچنين است بنابر احتياط واجب مس اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا.(4)

1- خوئي، سيستاني: بنابر احتياط واجب حرام است ...

زنجاني، تبريزي: بنابر احتياط حرام است ...

2- خوئي، سيستاني. زنجاني: و صفات خاصه او را ...

3- زنجاني: مگر پولي كه بر آن نام خدا نوشته شده باشد كه دست زدن به آن اشكال ندارد...

مكارم: (بنابر احتياط واجب) و مس اسم مبارك پيامبر وائمه هدي و حضرت زهرا نيز اگر هتك حرمت و بي‌احترامي باشد حرام است.

4- اراكي: مس اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا اگر بي‌احترامي به آنان باشد حرام است. و گرنه احتياط مستحب آن است كه مس نكند.

خوئي، سيستاني، تبريزي: بهتر آن است كه اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا را هم مس ننمايد.

زنجاني: بنابر احتياط مستحب نامهاي مبارك پيغمبر و ائمه معصومين و حضرت زهرا را هم مس ننمايد.

فاضل: مسأله – كسي كه وضو ندارد خوب است اسم خدواند متعال را به هر زباني كه نوشته شده باشد مس ننمايد.

 

 

چيزهايي كه بر جنب حرام است

 

 

 

 

مسأله 355- پنج چيز(1) بر جنب حرام است:

اول: رساندن جايي از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و اسامي مبارك پيامبران و امامان به احتياط واجب حكم است خدا را دارد(2)

دوم: رفتن در مسجد‌الحرام(3) و مسجد پيغمبر(4) اگر چه از بك در داخل و از در ديگر خارج شود.(5)

سوم: توقف در مساجد ديگر. ولي اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود يا براي برداشتن چيزي برود مانعي ندارد. و احتياط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند.(6)

چهارم: گذاشتن چيزي در مسجد(7)

پنجم:(8) خواندن سوره‌اي كه سجده واجب دارد و آن چهار سوره است.(9)

اول: سوره سي و دوم قرآن الم تنزيل، دوم: سوره چهل و يكم حم سجده، سوم: سوره پنجاه و سوم والنَّجم، چهارم: سوره نود و ششم اقرء(10) و اگر يك حرف(11) از اين چهار سوره(12) را هم بخواند حرام است.(13)

1- اراكي چهار چيز...

2- گلپايگاني: اول: رساندن جايي از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و پيغمبران و ائمه و حضرت زهرا به طوري كه در وضو گفته شد...

خوئي، سيستاني: زنجاني: اول: رساندن جايي از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا به هر لغت كه باشد و احتياط مستحب آن است كه به اسم پيغمبران و امامان و حضرت زهرا نيز نرساند...

زنجاني:‌اول: رساندن جايي از بدن خود به خط قرآن و بنابر احتياط به اسم خدا و صفات خاصه او به هر لغت كه باشد مگر پولي كه بر آن نام خدا نوشته شده باشد كه دست زدن به آن اشكال ندارد و احتياط مستحب آن است كه به اسم پيغمبران و امامان حضرت زهرا(س) نيز نرساند.

تبريزي: اول: رساندن جايي از بدن خود به خط قرآن يا به استم خدا. و بهتر است جايي از بدن را به اسم پيامبران و امامان نيز نرساند...

بهجت، اول: رساندن جايي از بدن خود به خط قرآن يا به اسم خدا و بنار احتياط به اسم پيغمبران و امامان و اسم حضرت زهرا بطوري كه در وضو گفته شد...

صافي، اول: رساندن جايي از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و ساير اسماء و صفات خاصه خدا و بنابر احتياط رساندن جايي از بدن به نام پيغمبران و ائمه و حضرت زهرا بطوري كه در وضو گفته شد...

3-سيستاني: پايان مورد دوم

4- زنجاني: دوم: رفتن يا ماندن در مسجد‌الحرام و مسجد پيغمبر و حرم امامان...

5- بهجت: و همچنين داخل شدن به آنجا براي برداشتن چيزي بنابر احوط..

زنجاني: و مراد از حرم امامان: محوطه‌اي است كه ضريح مقدس و قبر مطهر در آن قرار دارد نه تمام رواقها و صحها...

6- فاضل: اگر چه اولي آن است كه حكم مسجدالحرام و مسجد پيامبر را در حرم امامان رعايت نمايد...

بهجت: بلكه عبور نيز ننمايد و همچنين در رواقها...

گلپايگاني، صافي: احتياط واجب نرفتن در حرم ائمه است اگر چه از يك در وارد و از در ديگر خارج شود...

اراكي: سوم: توقف در مساجد ديگر و حرم امامان ولي اگر در داخل و از در ديگر خارج شود يا براي برداشتن چيزي برود مانعي ندارد...

خوئي، تبريزي، سيستاني: سوم: توقف در مساجد ديگر و همچنين بنابر احتياط واجب در حرم امامان، ولي اگر (سيستاني: از مسجد عبور كند، مثل اين كه) از يك در مسجد داخل و از در ديگر خارج شود مانعي ندارد...

زنجاني: سوم: داخل شدن يا ماندن در مساجد ديگر مگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود...

7- گلپايگاني، صافي: بلكه بنابر احتياط لازم از خارج هم چيزي در مسجد نگذارد...

خوئي، تبريزي: يا داخل شدن در آن براي برداشتن چيزي...

سيستاني: چهارم: داخل شدن در مسجد براي برداشتن چيزي و همچنين گذاشتن چيزي در آن هر چند خودش وارد مسجد نشود بنابر احتياط لازم...

مكارم: چهارم: داخل شدن در مسجد براي گذاشتن چيزي در آن... مورد چهارم در رساله آيت‌اله اراكي نيست.

8- اراكي: چهارم:...

9- خوئي، گلپايگاني، صافي، سيستاني، تبريزي: پنجم: خواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن در چهار سوره است...

مكارم: پنجم: خواندن يكي از آيات سجده ولي خواندن غير آيه سجده از سوره سجده مانعي ندارد سوره‌هايي كه سجده واجب در آن است چهار سوره است...

زنجاني: پنجم: خواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن در چهار سوره است:

 اول: سوره سي ودوم قرآن الم تنزيل (سجده) آيه پانزدهم – دوم سوره چهل و يكم حم سجده (فصلت) آيه سي‌و هفتم – سوم سوره پنجاه و سوم النجم آيه آخر- چهار سوره نود و ششم اقرء (العلق) آيه آخر بلكه بنابر احتياط خواندن آيات ديگر يا قسمتي از يك آيه سوره‌هاي سجده نيز جايز نيست.

10- خوئي- تبريزي، سيستاني، مكارم: بقيه مسأله ذكر نشده

11- بهجت:‌اگر يك كلمه...

12- گلپايگاني، صافي: چهارآيه...

13-‌گلپايگاني، صافي: و احتياط مسحب آن است كه آيات ديگر سوروه سجده‌دار را نيز نخواند.

 

چيزهايي كه بر جنب مکروه است

 

 

 

مسأله 356- نه چيز(1) بر جنب مكروه است.(2)

اول و دوم: خوردن و آشاميدن، ولي اگر وضو بگيرد(3) مكروه نيست.(4)

سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره‌هايي كه سجده واجب ندارد(5)

چهارم: رساندن جايي از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاي قرآن.

پنجم: همراه داشتن قرآن.

ششم: خوابيدن، ولي اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب، بدل از غسل(6) تيمم كند مكروه نيست.(7)

هفتم: خضاب كردن به حنا و مانند آن.(8)

هشتم: ماليدن روغن(9) به بدن.

نهم: جماع كردن بعد از آن كه محتلم شده(10) يعني در خواب مني از او بيرون آمده است.

1- بهجت: چند چيز...

2- مكارم: شايسته است جُنُب چند چيز را ترك كند...

3- گلپايگاني، اراكي، خوئي، زنجاني، تبريزي، صافي: يا دستها را بشويد...

4- بهجت:‌اول و دوم: خوردن و آشاميدن. و اگر دست و صورت را بشويد و مضمضه و استنشاق كند، كراهت كمتر مي‌شود...

سيستاني: اول و دوم: خوردن و آشاميدن، ولي اگر صورت و دستها را بشويد و مضمضه بكند مكروه نيست و اگر تنها دستها را بشويد كراهت كمتر مي‌شود...

5- خوئي، تبريزي، سيستاني: سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از قرآن كه سجده واجب ندارد.

بهجت:‌سوم، خواندن بيشتر از هفت آيه تا هفتاد آيه از سوره‌هايي كه سجده واجب ندارد بنابر احوط و لي بيشتر از هفتاد آيه سوره‌هايي كه سجده واجب ندارد بنابر احوط ولي بيشتر از هفتاد آيه كراهت شديدتري دارد...

مكارم: سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از قرآن، حتي از سوره‌هايي كه سجده واجب ندارد...

6- عبارت «بدل از غسل» در رساله آيات عظام: گلپايگاني و صافي نيست.

7- گلپايگاني، صافي: و در اين تمم نيت كند به جهت امر خدا، چه بدل از وضو يا غسل يا مستقل در رفع كراهت خوابيدن...

بهجت: ششم: خوابيدن، ولي اگر وضو بگيرد يا بواسطه اينكه نمي‌تواند غسل كند بدل از غسل تمم كند خوابيدن او مكروه نيست...

مكارم: ششم:‌خوابيدن بدون وضو...

8- بهجت: بقيه مسأله ذكر نشده.

مكارم: هفتم: رنگ كردن موها به حنا و مانند آن...

9- مكارم: و انواع كرمها...

10- مكارم: بقيه مسأله ذكر نشده.

مسأله 357 – غسل جنابت به خودي خود مستحب و براي خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مي‌شود ولي براي نماز ميت و سجده شكر و سجده‌هاي واجب قرآن، غسل جنابت لازم نيست.

سجده واجب قرآن:

مسأله 1093- در هر يك از چهار سوره و النجم، اقرأ الم تنزيل و حم سجده. يك آيه سجده است(1) كه اگر انسان بخوابد، يا گوش به آن دهد، بعد ز تمام شدن آن آيه، بايد فوراً سجده كند(2) و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد(3)

1- زنجاني: آيه‌هاي: 15 سوره سجده و 37 سوره فصلت و 62 سوره نجم و 19 سوره علق آيات سجده واجب است...

2- زنجاني: هر چند هنگام خواندن يا گوش دادن، به قرآن بودن آن توجه نداشته باشد...

3- خوئي، تبريزي، سيستاني: و (خوئي، تبريزي: ظاهر اين است كه) در شنيدن بدون اختيار، سجده واجب نيست اگر چه بهتر سجده نمودن است.

مكارم: و اگر گوش ندهد بلكه آيه سجده به گوشش بخورد، بنابر احتياط واجب بايد سجده كند.

زنجاني: و كسي كه گوش نمي‌دهد ولي آيه را مي‌شنود بنابر احتياط مستحب سجده كند.

گلپايگاني: صافي: مسأله- در هر يك از چهار سوره الم تنزيل و حم سجده و النجم و اقرا يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا استماع كند بعد از تمام شدن آيه بايد فوراً سجده كند و اگر فراموش كرد هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد و فرق نيست در استماع بين اين كه از خود گوينده بشنود يا به وسيله بلندگو و راديو بشنود و همچنين است حكم در سماع بنابر احتياط .

فاضل: مسأله- در چهار سوره از قرآن مجيد آيه سجده است سوره‌هاي والنجم، اقرا، الم تنزيل و حم سجده و هر گاه انسان آيه سجده را بخواند يا گوش كند بايد فوراً به سجده رود و اگر فراموش كند هر زمان يادش آيد سجده واجب است و اگر گوش ندهد بلكه آيه سجده به گوشش بخورد بنابر احتياط واجب بايد سجده كند.

مسأله 1094- اگر انسان موقعي كه آيه سجده را مي‌خواند از ديگري هم بشنود(1) چنانچه گوش داده دو سجده نمايد و اگر به گوشش خورده يك سجده كافي است(2)

1- گلپايگاني، صافي: بنابر احتياط واجب بايد دو سجده نمايد.

فاضل: بايد دو سجده انجام دهد.

مكارم: يك سجده كافي است.

2-بهجت: اگر چه احتياط در دو سجده و اگر انسان چند دفعه آيه سجده را شنيد و يا خود قرائت كرد، اگر بعد از اولي سجده كرد واجب است باز هم براي دفعات بعد سجده نكرد بنابر احتياط واجب براي هر قرائت يا شنيدن آيه سجده كند.

خوئي، تبريزي، سيستاني، زنجاني: مسأله – اگر انسان موقعي كه آيه سجده را گوش مي‌دهد خودش نيز بخواند، (خوئي، تبريزي، زنجاني، بنابر احتياط واجب) بايد دو سجده نمايد.

مسأله 1095- در غير نماز اگر در حال سجده آيه سجده را بخواند(1) يا به آن گوش بدهد بايد سر ازسجده بردارد و دوباره سجده كند.

1- گلپايگاني، صافي: يا بشنود (خوئي- زنجاني، تبريزي: يا گوش كند) بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند. (زنجاني: و حكم خواندن و گوش دادن آيات سجده در حال نماز در مسائل 983- 985 گفته شده است.)

مسأله 1096- اگر آيه سجده را از كسي كه قصد خواندن قرآن ندارد بشنود يا از مثل گرمافون(1) آيه سجده را بشنود لازم نيست سجده نمايد(2) ولي اگر از آلتي(3) كه صداي خود انسان را مي‌رساند بشنود واجب است سجده كند. 1- اراكي: و ضبط‌صوت... بهجت: ازضبط صوت... 2- اراكي، بنابر احتياط واجب بايد سجده نمايد... 3- اراكي، بهجت: اگر از مثل بلندگو... گلپايگاني، صافي: مسأله- اگر انسان از بچه غيرمميز كه خوب و بد را نمي‌فهمد يا از كسي كه قصد خواندن قرآن ندارد آيه سجده را بشنود، احتياط واجب آن است ك سجده كند وهمچنين است اگر از مثل نوار آيه سجده را بشنود.

خوئي، تبريزي: مسأله- اگر انسان از گرامافون (خوئي، يا ضبط صوت) يا از بچه غيرمميز كه خوب و بد را نمي‌فهمد يا از كسي كه قصد خواندن قرآن را ندارد، آيه سجده را بشنود يا گوش دهد سجده واجب نيست و همچنين است راديو اگر بطور نوار و ضبط صوت باشد ولي اگر شخصي در ايستگاه راديو آيه سجده را به قصد اينكه از قرآن است بخواند و انسان بوسيله راديو گوش دهد سجده واجب است.

زنجاني: مسأله- اگر آيه سجده توسط ضبط صوت و مانند آن يا بچه مميز كه خوب و بد را نمي‌فهمد، خوانده شود، بنابر احتياط واجب بايد كسي كه آن را گوش مي‌كند سجده نمايد و همچنين است پخش راديويي يا تلويزيوني اگر صداي قرآن قبلاً ضبط شده و پخش گردد. ولي اگر شخصي در ايستگاه راديو يا تلويزيون آيه سجده را بخواند و بطور مستقيم پخش شود، بركسي كه به آن گوش مي‌دهد سجده واجب است.

فاضل: مسأله- اگر آيه سجده را از راديو تلويزيون يا ضبط صوت بشنود، بايد سجده كند.

سيستاني: مسأله – اگر انسان از شخص خواب يا ديوانه يا از بچه‌اي كه قرآن را تشخيص نمي‌دهد آيه سجده را بشنود يا گوش دهد سجده واجب است ولي اگر از گرامافون يا ضبط صوت بشنود، سجده واجب نيست و همچنين است راديو، اگر بطور نوار ضبط صوت باشد، ولي اگر شخصي از ايستگاه راديو آيه سجده را بخواند و انسان بوسيله راديو گوش دهد، سجده واجب است.

 مكارم: مسأله- هر گاه آيه سجده را از مثل نوار يا راديو گوش كند احتياط آن است كه سجده كند.

مسأله اختصاصي

بهجت: مسأله 902- در وجوب سجده براي كسي كه آيه سجده را مي‌شنود فرق نمي‌كند كه قرائت كننده مكلف باشد يا نباشد و آن كه قرائت كننده خودش هم سجده كند يا نكند و آن كه صحيح قرائت كند يا غلط، اما به صورتي كه معلوم و مشخص باشد كه آيه سجده را تلاوت كرده و همينطور فرق نمي‌كند كه به صورت حرام، مثل غنا بخواند يا نه، و آن كه شنيدن، به صورت حرام باشد، مثل التذاذ از صداي اجنبيه يا نه، و باز هم فرق نمي‌كند كه وقت گوش دادن، بداند كه به آيه سجده گوش مي‌دهد و يا بعد از گوش دادن، بفهمد آيه سجده بوده است. و اما اگر قرائت كننده طفل غيرمميز باشد و يا از شخص خواب بشنود سجده واجب نمي‌شود و همچنين است اگر شنونده كلمات و حروف را تشخيص ندهد و فقط همهمه‌اي بشنود.

مسأله 1097- در سجده واجب قرآن نمي‌شود بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي سجده كرد، ولي ساير شرايط سجده را كه در نماز است لازم نيست مراعات كنند.

مكارم: در سجده واجب قرآن بايد پيشاني را بر چيزي بگذارد كه سجده نماز بر آن جايز است بنابر احتياط واجب، و همچنين ستر عورت و غصبي نبودن را رعايت كند...

گلپايگاني، اراكي، صافي، مسأله- در سجده واجب قرآن بايد جاي انسان غصبي نباشد (اراكي: ‌و جاي پيشاني او از جاي زانوها و سرانگشتانش بيش از 4 انگشت بسته بلندتر نباشد) ولي لازم نيست با وضو يا غسل و رو به قبله باشد و عورت خود را بپوشاند و بدن و جاي پيشاني او پاك باشد و نيز چيزهايي كه در لباس نمازگزار شرط مي‌باشد در لباس او شرط نيست اما اگر لباس او غصبي است چانچه سجده كردن تصرف در آن لباس باشد سجده باطل است.

خوئي، تبريزي، مسأله: در سجده واجب قرآن بايدجاي انسان غصبي نباشد و (خوئي: بنابر احتياط واجب) جاي پيشاني او از جاي سرانگشتانش بيش از 4 انگشت بسته بلندتر نباشد ولي لازم نيست با وضو يا غسل و رو به قبله باشد و عورت خود را بپوشاند و بدن و (خوئي: جاي) پيشاني او پاك باشد و نيز چيزهايي كه در لباس نمازگزار شرط مي‌باشد در لباس او شرط نيست.

سيستاني: مسأله – در سجده واجب قرآن بنابر احتياط واجب بايد جاي انسان غصبي نباشد و بنابر احتياط مستحب جاي پيشاني او از جاي زانوها و سرانگشتانش بيش از 4 انگشت بسته بلندتر و يا پست‌تر نباشد ولي لازم نيست... (بقيه مثل آيت‌الله خوئي)

فاضل: مسأله- بنابر احتياط واجب در سجده واجب قرآن،‌ نمي‌شود بر چيزهاي خوراكي و پوشاكي سجده كرد ولي ساير شرايطي كه در سجده نماز لازم است در اين سجده لازم نيست .

زنجاني: مسأله- در سجده واجب قرآن بنابر احتياط واجب، بايد جاي انسان غصبي نباشد و جاي پيشاني از جاي پاي او بيش از 4 انگشت بسته بلندتر و يا پست‌تر نباشد لكن با وضو يا غسل بودن، و رو به قبله بودن و پوشاندن بدن و پاك بودن جاي پيشاني و رعايت شرايط لباس نمازگزار در سجده واجب لازم نيست. اما اگر لباس او غصبي است چنانچه سجده كردن تصرف در آن لباس باشد بنابر احتياط واجب، سجده باطل است.

بهجت: مسأله – در سجده وجب قرآن بايد نيت سجده كردن را داشته باشد و مكان هم مباح باشد وطوري باشد كه اگر مردم ديدند، بگوينده سجده كرد، ولي ساير شرايطي كه در سجده نماز معتبر است، لازم نيست مانند پوشانيدن عورت و پاك كردن مهر يا چيزي كه بر آن سجده مي‌كنند و بلندتر نبودن محل سجده از محل پا و گذاشتن دستها و زانوها و نوك انگشتان بزرگ پا بر زمين و مانند اينها اگر چه رعايت اين امور مورد احتياط است.

مسأله 1098- در سجده واجب قرآن بايد طوري عمل كند كه بگويند سجده كرد(1) اين مسأله در رساله آيت‌الله مكارم نيست.

مسأله 1098- در سجده واجب قرآن بايد طوري عمل كند كه بگويند سجده كرد(1) اين مسأله در رساله آيت‌الله مكارم نيست.

1- فاضل: يعني نيت و صورت ظاهري سجده كفايت مي‌كند.

بهجت: رجوع كنيد به ذيل مسأله 1097

خوئي، زنجاني: مسأله – احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن(1)، پيشاني را بر مهر يا چيز ديگري كه سجده بر آن صحيح است گذاشته(2) و جاهاي ديگر بدن را به دستوري كه در سجده نماز گفته شد بر زمين بگذارد.

1- تبريزي: بايد در سجده واجب قرآن...

2- گلپايگاني. صافي، سيستاني، و بنابر احتياط مستحب...

مسائل اختصاصي:

مكارم: مسأله 985-در سجده قرآن، رو به قبله بودن شرط نيست و به هر سوي مي‌تواند سجده كند. ولي بهتر رو به قبله بودن است.

فاضل: مسأله 1121- سجده واجب قرآن، تكبير

بهجت: رجوع كنيد به ذيل مسأله 1097

خوئي، زنجاني: مسأله – احتياط واجب آن است كه در سجده قرآن (1)، پيشاني را بر مهر يا چيز ديگري كه سجده بر آن صحيح است گذاشته(2) و جاهاي ديگر بدن را به دستوري كه در سجده واجب قرآن ...

2- گلپايگاني. صافي، سيستاني، ‌و بنابر احتياط مستحب...

مسائل اختصاصي:

مكارم: مسأله 985- در سجده قرآن، رو به قبله بودن شرط نيست و به هر سوي مي‌تواند سجده كند. ولي بهتر رو به قبله بودن است.

فاضل: مسأله 121- سجده واجب قرآن، تكبيرة الاحرام، تشهد و سلام نداد ليكن احتياط واجب آن است كه پس از سربرداشتن از سجده تكبير بگويد.

مسأله 1099- هر گاه در سجده واجب قرآن پيشاني را به قصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافي است و گفتن ذكر، مستحب است(1) و بهتر است بگويد(2) لااله الالله حقا حقا لا اله الالله ايماناً و تصديقاً، لااله الالله عبوديه و رقاً سجدت لك يا رب تعبدا و رقا لامستنكفا و لامستكبرا بل انا عبد ذيل ضعيف خائف مستجير.

1- گلپايگاني، صافي: و مطابق با احتياط است...

2- مكارم: براي سجده واجب قرآن كافي است به سجده رود و ذكر گفتن واجب نمي‌باشد اما بهتر است ذكر بگويد و بهتر است اين ذكر را انتخاب كند....

زنجاني:‌ مسأله- براي سجده واجب قرآن اگر با شرايطي كه گفته شد پيشاني را بر زمين بگذارد كافي است هر چند ذكر نگويد و گفتن ذكر مستحب است و بهتر آن است كه اين ذكر را بگويد: سجدت لك تعبداً و رقاً- لامستكبراً عن عبادتك و لامستنكفاً و لامتعظماً بل انا عبدّ ذليل خائف مستجير.

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ 6:58 ] [ حسن خسروي ]

درس يازدهم : سجده‌هاي قرآني

هنگام رسيدن به بعضي از آيات قرآن كه تذكر نعمتهاي خداوند و دستور به تسبيح و ستايش بر آستان او داده است بايستي سجده نمود تا اقراري باشد بر ناچيز و ضعيف بودن ما و اثباتي باشد بر قدرت و يگانگي خداوند متعادل:

سجده‌هاي قرآني دو نوع است: 1- مستحب 2- واجب

1- هنگام رسيدن به سجده‌هاي مستحب، همانطور كه از عنوان آن پيداست، انجام عمل سجده نيكوست و ثواب دارد اما مجبور نيستيم كه سجده بجاي آوريم.

2- هنگام رسيدن به سجده‌هاي واجب لازم است كه حتماً سجده كرده و ذكر آنرا يگوييم . 

ذكر سجده چيست؟

لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله ايمانا و تصديقا، لا اله الا الله عبوديه ورقاً، سجدت لك يا رب تعبدا و رقا، لا مستنكفاً و لامستكبراً بل انا عبد ذليل، خائف مستجير

يعني: نيست خدايي جز الله كه حق حق است، نيست خدايي جز الله كه به آن ايمان دارم وتصديق مي‌كنم. نيست خدايي جز الله كه مي‌پرستم او را از سر رقت و بندگي، سجده مي‌كنم برايت اي رب من از روي پرستش و ناتواني خود چرا كه من قدرتي ندارم و كبر و غروري ندارم بلكه من بنده‌اي ذليل و خوار و ترسان و بي‌پناه هستم.

سجده‌هاي واجب قرآن كجاست؟

1- سوره سي ودوم قرآن- سوره سجده آيه 15

2- سوره چهل و دوم قرآن- سوره فصلت آيه 37

3- سوره پنجاه و سوم قرآن- سوره نجم آيه 62

4- سوره نود و ششم قرآن- سوره علق آيه 19

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ 6:56 ] [ حسن خسروي ]

درسی از مکتب قرآن

هنر دعا کردن

دعاهای زیادی در قرآن با مضامین مختلف وجود دارد اما عباراتی بسیار درس آموز در باب هنر دعا کردن را میتوان از اقیانوس حیات بخش قرآن پیدا کرد که از لحاظ آموزشی و تربیتی ، شگفت انگیز است . بطور مثال در سوره بقره ، جزء دوم آیه 200 و 201 و 202 خداوند متعال میفرمایند :

فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا و ما له فی الاخره من خلاق (200 ). و منهم من یقول ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار( 201 ). اولئک لهم نصیب مما کسبوا والله سریع الحساب (202 ) . یعنی : بعضی از مردم میگویند : خدایا به ما در دنیا نیکی عطا کن . ولی در آخرت بهره ای ندارند . و بعضی میگویند : خدایا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما و مارا از عذاب آتش در امان نگه دار. آنها از کار و دعای خود نصیب و بهره ای دارند و خداوند سریع الحساب است. ببینید خداوند چگونه راه را  برایمان تبیین میکند. اصلا خودش نحوه تعامل را درس میدهد.به زبان ساده تر خدا میگوید اگر از من چیزی میخواهید هنرمند باشید ، سلیقه داشته باشید ، زرنگ و هوشیار باشید. چیز کم نخواهید. دعاهایتان ناقص نباشد . خوب دعا کنید. زیاد بخواهید. کامل بخواهید. مثلا ممکن است کسی به درگاه خداوند دعا کند که خدایا ما را از این مستاجری نجات بده .خوب این که نشد دعا . این یک دعای بی سر و ته است . این یک دعای ناقص است. این یک دعای ضعیف است . دعا چه وقت قوی و خوب و زیباست ؟ وقتی که مثلا به این شکل دربیاید و این مستاجر به درگاه خدا بگوید: خدایا یک خانه پانصد متری شیک در جای خوب شهر به خیر و خوشی  به ما عطا کن تا بخشی از خانه را اختصاص دهیم برای خدمت به قرآن و عترت. به بیان دیگر انسان در دعا کردن باید اول تفکر کرده و با حواس جمع و با در نظر گرفتن جمیع جهات مثبته دعا کند. دعایی با ذوق و شوق ، با حال ، دعایی  ناشی از حسن سلیقه  . چرا ؟ چون طرف دعا خداوند است . او خود فرموده که : ادعونی استجب لکم. بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا . حالا هرکسی بهتر خدا را بخواند قاعدتا میبایست بهتر ارتباط گرفته و بهتر جواب بگیرد البته به شرطها و شروطها .

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 7:47 ] [ حسن خسروي ]

درس دهم : وقف

وقف و ابتدا يا وقف و وصل از نكات و مباحث مهم آموزش و آشنايي با قرآن است.

تعريف وقف:

وقف بر وزن فَعْلْ به معني ايستادن و توقف كردن مي‌باشد و در اصطلاح علم قرائت و تجويد قرآن، عبارتست از قطع صوت و تنفس در يك جاي از آيات (وسط يا آخر آيه) .

چرا وقف مي‌كنيم ؟

ما در جاهاي مختلف قرآن وقف مي‌كنيم چون:‌

1- نفس ما محدود است و نمي‌توانيم يكسره آيات زيادي را بخوانيم.

2- مفاهيم و معاني و موضوع آيات با هم فرق دارند بنابر اين بايد در جاهاي مختلف وقف كرد تا موضوعات از يكديگر مشخص و جدا شوند .

3- وقف كردن باعث خواندن قرآن با دقت و حوصله بيشتري مي‌شود.

علائم وقف :

در هنگام رانندگي در يك جاد، به تابلوهايي برمي‌خوريم كه هر كدام با زبان بي‌زباني يك دستور، اخطار و يا پيامي را به ما مي‌دهند. مثل تابلوي پمپ بنزين، پاركينگ، رستوران و... وجود اين تابلوها علاوه بر آنكه ايمني بيشتري را براي ما به همراه دارد باعث مي‌شود كه رانندگي و سفر لذت بخش‌تر و همراه با سلامتي باشد.

در حين خواندن قرآن هم به يكسري تابلوهاي راهنما برمي‌خوريم كه هدف آنها هدايت ما در جهت صحيح خواندن، نيكو خواندن و درست قطع و وصل كردن است.

مهم‌ترين علائم وقف عبارتند از:

1- (ج) = وقف جايز است.

2- (م) = وقف لازم و واجب است.

3- (لا) = نبايد وقف كرد (مگر در حال اضطرار)

4- صلي = وصل كردن بهتر است.

5- قلي = وقف كردن بهتر است.

6- ( 000  - 000  )   =  وقف معانقه يعني اگر روي عبارت اول وقف كرديم، در عبارت دوم نبايد وقف كرد و بالعكس: مثل: ذلك الكتاب لاريب  000    فيه 000     هدي‌ للمتقين: (سوره بقره)

قوانين وقف:

1- هر گاه در آخر كلمه، حرف ساكن يا يكي از حروف مدي ( ا  - اي- اوُ) باشد. هنگام وقف، هيچ تغييري در كلمه بوجود نمي‌آيد.

مثال براي ساكن: فَاِذا فَرَغت فانصب. كه چون حرف آخر ساكن دارد (بْ)، در هنگام وقف به همان شكل ساكن خوانده مي‌شود.

مثال براي (اا) الضحي، چون آخر آن حرف مدي (اا) وجود دارد هنگام وقف با همان صداي (اا) تلفظ و خوانده مي‌شود.

مثال براي (اي): فادخلي في عبادي. كه به همين شكل هنگام وقف خوانده مي‌شود.

مثال براي (او): كلوا و اشربوا و لاتسرفوا، كه به همين شكل هنگام وقف خوانده مي‌شود.

2- اگر حرف آخر كلمه داراي حركات كوتاه باشد در هنگام وقف اين علامتها به ساكن تبديل مي‌شوند:

مثال براي فتحه: رب‌العالمين، كه هنگام وقف مي‌گوييم: رب‌العالمين .

مثال براي كسره: يوم الدين كه هنگام وقف مي‌‌گوييم يوم‌الدين

مثال براي ضمه: اياك نعبد كه هنگام وقف مي‌گوييم: اياك نعبد

3- اگر حرف آخر كلمه تنوين كسره يا    (     ) داشته باشد، هنگام وقف تنوين حذف شده و حرف آخر ساكن مي‌گردد.

مثال براي تنوين كسره وليال عشر كه هنگام وقف مي‌گوييم: و ليال عشر.

مثال براي تنوين ضمه: نذير مبين كه هنگام وقف مي‌گوييم: تذير مبين

4- اگر حرف آخر كلمه تشديد داشته باشد، هنگام وقف حركت حرف تبديل به ساكن شده ولي تشديد آن حفظ مي‌شود.

مثال: والعشي كه هنگام وقف مي‌گوييم: والعشي.

اين‌المفر كه هنگام وقف مي‌گوييم: اين‌المفر

5- اگر حرف آخر كلمه ضمير متحرك باشد، هنگام وقف حركت ضمير تبديل به ساكن مي‌شود مثال: لَهُ كه هنگام وقف مي‌شو لهْ

بِهِ كه هنگام وقف مي‌شود بِهْ

6- اگر حرف آخر كلمه تنوين فتحه باشد (  ً  ) هنگام وقف توين حذف شده و بجاي آن الف مدي (اا) قرار مي‌گيرد. مثال: ماءً  كه هنگام وقف مي‌شود: ماء هديً كه هنگام وقف مي‌شود هُدي

7- اگر حرف آخر كلمه، تاء گرد (تاء تانيث) باشد (ﺓ  ﺔ ) تبديل به هاء ساكن مي‌شود.

8- اگر حرف آخر ياء مفتوح (يَ) باشد و حرف ماقبل آن كسره داشته باشد، هنگام وقف، ياء مفتوح (يَ)  مدي (ي) تبديل مي‌شود.

مثال: نِعْمَتِيَ كه هنگام وقف مي‌شود نِعْمَتي

هَِيَ كه هنگام وقف مي‌شود هي

9- اگر حرف آخر كلمه، واو مفتوح (وَ) داشته و حرف ماقبل آن، ضمه داشته باشد،

هنگام وقف، واو مفتوح (وَ) به واو مدي (اوُ) تبديل مي‌شود.

مثال: هو كه هنگام وقف مي‌شود هو

نبلو كه هنگام وقف مي‌شود نبلو

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 7:38 ] [ حسن خسروي ]

درس نهم : حروف مقطعه

حروف مقطعه يا حروف قطعه قطعه و جدا جدا، حروفي هستند كه تعداد آنها 14 تاست و در ابتداي 29 سوره از سوره هاي قرآن آمده اند بنابراين تعداد 85 سوره از سوره هاي قرآن با حرف مقطعه شروع نمي شود.

سوره‌هايي كه با حرف مقطعه شروع شده‌اند در جدول زيرآورده شده است:

رديف

نام سوره

حروف مقطعه

رديف

نام سوره

حروف مقطعه

1

بقره

الم

16

نمل

طس

2

آل عمران

الم

17

شعراء

طسم

3

عنكبوت

الم

18

قصص

طسم

4

روم

الم

19

يس

يس

5

لقمان

الم

20

شوري

حم عسق

6

سجده

الم

21

ق

ق

7

اعراف

المر

22

قلم

ن

8

يونس

الر

23

مومن

حم

9

هود

الر

24

فصلت

حم

10

يوسف

الر

25

زخرف

حم

11

ابراهيم

الر

26

احقاف

حم

12

حجر

الر

27

دخان

حم

13

رعد

المر

28

جائيه

حم

14

مريم

كهيعص

29

ص

ص

15

طه

طه

 

 

 

 

 

انواع حروف مقطعه عبارتند از :

1- يك حرفي مانند: ق – ن – ص     2- دو حرفي مانند: حم – طه – يس – طس

3- سه حرفي مانند: الم- الر- طلسم    4- چهارحرفي مانند: المص – المر

5- پنج حرفي مانند: كهیعص – حم عسق

 

تعداد حروف مقطعه :

همانگونه كه در ابتداي تعريف ذكر شد، تعداد حروف مقطعه 14 حرف مي‌باشد كه بدون تكرار عبارتند از: (ص- ر- ا – ط – ع – ل- ي- ح- ق- ن- م- س- ك- ه) از حروف بالا به شكل رمز و براي بهتر بخاطر سپردن آنها جمله‌اي درست كرده‌اند به صورت زير: صراط عََلي حَقّ تُمسِكُهْ، يعني راه علي (ع) حق است، به آن تمسك بجوئيمم  (مي‌جوئيم)

نحوه خواندن حروف مقطعه :

حروف مقطعه را بصورت حرف به حرف و آنگونه كه به تنهايي تلفظ مي‌شوند، مي‌خوانيم: مثلاً حروف مقطعه (الم) و (يس) را به اين شكل مي‌خوانيم .

(الف- لام – ميم) و (ياء – سين)

مقدار كشش (مد) حروف مقطعه:

همانطور كه در مبحث مد عرض كرديم، يكي از انواع مد، مد عارضي مي‌باشد كه بواسطه وقف ايجاد مي‌شود. مثلاً وقتي حروف مقطعه (الم) را در ابتداي سوره بقره مي‌خواهيم بخوانيم مشاهده مي‌شود كه طبق دستور نحوه خواندن حروف مقطعه بايد بگوييم:

الف لام ميم. بنابر اين همانطور كه مي‌بينيم بعد از حرف مد در (لام) و (ميم) سبب مد يعني ساكن آمده است پس مد عارضي پيدا شده و بايستي آنها را 4 تا 7 الف   (3 تا 4) ثانيه بكشيم .

اما حروفي كه در تلفظ ، آخر آنها همزه وجود دارد مانند راء- ياء – طاء – هاء – حاء بدون مد خوانده مي‌شوند و حرف الف هم چون داراي حرف مد نمي‌باشد، كشيده نمي‌شود.

يك نكته مهم آن است كه در تلفظ حروف مقطعه آنجا كه بحث تشديد بوجود مي‌آيد بايستي حروف را در هم ادغام كرد مثلاً: وقتي مي‌خواهيم حرف مقطعه الم را بخوانيم مي‌گوييم :

(الف- لامْ – ميم) همانطور كه مشاهده مي‌شود حرف آخر لام ساكن است و حرف ميم بعد از آن حركت (اي) دارد و متحرك است بنابر اين قانون تشديد و ادغام صورت مي‌گيرد و حرف مقطعه (الم) را اينطوري مي‌خوانيم: (الف- لاميم)

علت وجودي حروف مقطعه :

حروف مقطعه از رموز و اعجاز قرآن است بنابر اين ذهن و عقل ما آنطوري كه بايد و شايد قادر به تشخيص و فهم دقيق علت وجود حروف مقعطه و راز و رمز نهفته در آن‌ها نمي‌باشد.

اما دانشمندان بسياري تلاش كرده‌اند كه به نكاتي در مورد حروف مقعطه برسند.مهم‌ترين نظرياتي كه در مورد علت وجود حروف مقطعه گفته شده است عبارتند از:

1- خداوند مي‌خواسته به كج انديشان و كافران و دشمنان بفهماند كه قرآن، با همين حروف ساده و بدور از هر گونه زرق و برق نازل شده است و اگر شما هم مي‌توانيد، كتابي مانند آن بياوريد كه البته نتوانستند و نخواهند توانست.

2- حروف مقطعه، راز و رمز و نوعي گفتگوي بين خدا و رسول است.

3- حروف مقعطه، نمونه‌اي از اسامي و صفحات حداوند است.

4- حروف مقعطة يك سوره، نشان دهنده تعدد وتكرار و فزوني آنها بر ساير حروف الفبا در آن سوره است.

5- حروف مقطعه نامهاي ديگر سوره‌هاي قرآن هستند

6- حروف مقطعه نامهاي ديگر پيامبر اسلام (ص) مي‌باشند.

نظر به اينكه در اين كتاب هدف ما آموزش روخواني قرآن است لذا به همين اندازه مختصر در مورد علت وجود حروف مقطعه بسنده مي‌كنيم و از علاقه‌مندان مي‌خواهيم كه براي اطلاعات و آگاهي بيشتر به منابع ديگر مراجعه نمايند.

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 7:36 ] [ حسن خسروي ]

خداوند به جناب آقای مهندس علی اکبر جناغی و گروه توسعه پارس ، خیر و برکت دهد که همت کرده و اصحاب رسانه و مطبوعات ، روابط عمومی و ارتباطات را دور هم جمع کردند و باعث صله رحم میان مومنین و مومنات شدند.خداوند به ایشان و خانواده محترم و همکارانشان ، وسعت روزی ، عاقبت بخیری و سلامتی عنایت بفرماید . بنده افتخار داشتم در این مراسم ، گوینده و مجری برنامه باشم و جناب آقای مسجد جامعی ریاست محترم شورای اسلامی شهر تهران هم میهمان ویژه برنامه افطاری بودند که مطالب زیبایی هم در باب رمضان گفته شد . جناب آقای مهندس علی اکبر جناغی و گروه توسعه پارس  سالهاست که با افتخار در عرصه تبلیغات و امور فرهنگی در سطح بسیار وسیع و با کیفیتی زبانزد خاص و عام به فعالیت در این حوزه مشغول هستند . آنهایی که با گروه توسعه پارس و جناب آقای جناغی کار کرده اند نیک میدانند که این گروه فعالیتهای موثر و مفیدی را در همکاری با سازمانها جهت امور تبلیغاتی شان داشته است . تهیه و تولید فیلم و سریال ، تیزرهای تبلیغاتی ، فیلمهای آموزشی ، بنرهای بازاریابی و تبلیغات محیطی ، بیلبوردهای شرکتها و سازمانها تنها بخش کوچکی از توانمندی های گروه توسعه پارس میباشند که امیدواریم سازمانها و شرکتها بتوانند از تجربیات و خدمات مجموعه جناب آقای مهندس جناغی و گروه توسعه پارس حداکثر بهره را ببرند و کار را به کاردان بسپارند .

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 7:26 ] [ حسن خسروي ]

افطاری همراه با موسیقی زنده

روزگار عجیبی شده . طرف میخواد مردم را تشویق کند که به رستورانش بیایند برای صرف افطار به چه کارهایی که دست نمیزنند.دیدم نوشته افطاری همراه با موسیقی زنده . یعنی تا اذان گفتند خیالتان راحت ما سریع موسیقی را بطور زنده برای تان شروع میکنیم تا از افطاری تان لذت ببرید. البته افطاری بهانه است . عشق و حال را بچسب. خدایا به ما رحم کن . فکر کن امام زمان بیایند و بعد ...

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 7:5 ] [ حسن خسروي ]

درس هشتم: اشباع

اشباع، بر وزن افعال به معني سير شدن، سيركردن و به حد تكامل رسيدن است.

مثلاً وقتي مي‌گوييم ليوان از آب اشباع شده است يعني اينكه ديگر ليوان، گنجايش آب بيشتري را ندارد و از آب سير و پر شده است. به اشباع صله هم مي‌گويند.

در اصطلاح علم قرائت و تجويد، اشباع در دو بخش قابل بحث است:‌

1- اشباع لفظ (او) 2- اشباع هاء ضمير

1- اشباع لفظ (او)

لفظ (او) در قرائت 3 حالت دارد:

الف) اگر بعد از لفظ (او) غير از حرف (ل) ساير حروف الفباء واقع شود، لفظ (او) با همان حالت كشيده و با اشباع تلفظ مي‌گردد.

مثال: اُوتُوا الْعِلْم- اُوذِيَ – اُوحِيَ – اُورِثْتُموُها – فَقَد اُوتِيَ.

ب) اگر بعد از لفظ (او)، حرف لام واقع گردد و بعد از حرف (ل) نيز يك حرف (ي) با الف كوچكي روي آن (ي) قرار گيرد، در اين صورت نيز، لفظ (او) به حالت كشيده و با اشباع تلفظ مي‌گردد: مثال: اوُليهُما- وَالْاُولي – لاُِوليهُم

ج) اگر بعد از لفظ (او) حرف (ل) قرار بگيرد و بعد از حرف (ل) نيز حرف (ياء) الف‌دار واقع نگردد در اين صورت صداي (او) به صورت بدون اشباع و بدون كشش با صداي (اُ) خوانده مي‌شود يعني حرف واوي كه نوشته شده ولي خوانده نمي‌شود. مثال: أولي= اُلي – أولاء = ألاء – أ ُولات = ألُات-  اُولوالْعِلْم = ألُْوالعِلم – أوْلئك = أ ُلِئكَ – هؤلاءِ = ها اُلاءِ .

جاهائيكه اشباع صورت مي‌گيرد، مَعَ الاشباع (با اشباع) گويند و جاهائيكه اشباع صورت نمي‌گيرد، بلااشباع (بدون اشباع) گفته مي‌شود.

2- اشباع‌هاء ضمير:

قبل از آنكه اشباع‌هاء ضمير را مورد بحث و بررسي قرار دهيم، بهتر ست ابتدا با ضميرآشنا شويم. تعريف وكاربرد ضمير در زبان فارسي و عربي و انگليسي يكي است.

تعريف ضمير: ضمير حرف با كلمه‌اي است كه بجاي اسم مي‌آيد و از تكرار آن جلوگيري مي‌كند .

سئوال: چرا از ضمير استفاده مي‌كنيم

جواب: زيرا با وجود ضمير، بيان و جملات و نوشته‌هاي ما، زيباتر، ساده‌تر و قابل درك‌تر مي‌شود. مثال: حسن ديروز به بازار رفت و حسن دوست خود علي را در آنجا ديد و آنها با هم به خانه برگشتند. همانگونه كه در اين مثال مشاهده مي‌شود، جمله ما خيلي شلوغ و پر از اسم است.

براي جلوگيري از اين حالت مي‌آييم بجاي اسم، ضمير مي‌گذاريم  ولذا جمله ما بدين شكل درمي‌آيد. حسن به بازار رفت و دوستش علي را در آنجا ديد و آنها با هم به خانه برگشتند. ضمير انواع مختلفي دارد نظير: ضمير فاعلي- ضمير مفعولي- ضمير متصل – ضمير منفصل و ...

در زبان فارسي مهم‌ترين ضماير عبارتند از : او – آن – ش –آنها – اينها- ايشان – من – تو – ما

در زبان عربي مهم‌ترين ضماير عبارتند از: ه – هما – هم – كَ – كما – كم – هو- كِ – انتَ – انتِ – انتم – انتن – انتما – و ...

در زبان انگليسي مهم‌ترين ضماير عبارتند از I-He- she- they – it – We- you  و ...

در اصطلاح علم قرائت و تجويد، اشباع‌ هاء ضمير عبارت است از سيركردن و كشيدن ضميري كه داراي حركت كسره يا ضمه باشد. يعني تبديل صداي ( هِ ) به هي و صداي  ( ةُ ) به هو

هاء ضمير در زبان عربي به معني (او – آن – ش) در آخر كلمه مي‌آيد مانند مَعَهُ = با    او – فَعَلَهُ = انجام داد آنرا – اِسْمُهُ = اسمش

بطوركلي حرف هاء چه متصل باشد و چه منفصل، بر 3 نوع مي‌باشد:

الف) هاء ضمير  ب) هاء سكت ج) هاء ذاتي (جوهري)

  • الف) هاء ضمير: هاء ضمير حرفي است كه جانشين اسم شده و از تكرار آن جلوگيري مي‌كند و جاي آن در آخر كلمه مي‌باشد. هاء ضمير داراي دو نوع حركت ضمه و كسره مي‌باشد.

بنابراين هر گاه قبل از هاء ضمير، حرف، داراي ضمه، كسر و يا فتحه باشد. هاء ضمير اشباه مي‌شود يعني (هُ ) هو خوانده شده و ( هِ ) هي خوانده مي‌شود.

مانند: مَعَهُ – بِهِ – عِبادِهِ – عِنْدَهُ – قَوْمِهِ – يَرَهُ – سَنَسِمُهُ – قَوْمِهِ كه خوانده مي‌شوند: مَعَهو- بِهي- عبادِهي – عِندَهُو – قَوْمِهي – بَرهُو- سَنَسمُِهوُ- قَوْمُهوُ-

اما مواردي هست كه هاء ضمير اشباع نشده و با همان حركت كوتاه خوانده مي‌شود:

1- هر وقت بعد از هاء ضمير ، همزه وصل باشد:

مثال : نَفْسِهِ‌الرَّحْمـﺓ– إسْمُهُ‌‌الَمسيح – لَهُ الحَمد – دونِهِ‌‌الْباطِل- نَصَرَﺓُ الله – بِيِدِهِ الْمُلك– عَلّمَهُ‌الْبَيان

2- هر وقت قبل از هاء ضمير، حرف ساكن باشد:

مثال: مِنْهُ- عَنْهُ- إلَيْهِ – عَلَيْهِ – يَزِدْهُ –فَبَشِّرْهُ – فَاعبُدْهُ – لَدُنْهُ – يَدَيْهِ – يَعْلَمْهُ .

3- هر وقت قبل از هاء ضمير يكي از حروف مدي (حركات كشيده) باشد.

مثال: رَ آه - هَداهُ– اَنزَلناهُ – فَبَشَّرناهُ – فَاَسْكَنّاهُ – فيهِ – اَخيهِ – بَنيهِ – يُعْنيهِ – يَهديهِ– خُذُوهُ – فَغُلُّوهُ – صَلُّوهُ – فَاكْتُبوُهُ – نَصَروُهُ.

** ب) هاء سكت :

كلمه سَكْتْ يا سكته به معني ايست وتوقف و سكون مي‌باشد. مثلاً وقتي مي‌گويند كسي سكته كرد يعني ايست قلبي يا مغزي پيدا كرد (وقفه در كار آنها روي داد).

هاء سكت، هايي است كه داراي سكون مي‌باشد و حركت نمي‌پذيرد از اين رو هاء سكت اشباع نمي‌شود.

كلمات قرآني داراي هاء سكت طبق جدول زير عبارتند از:

 

رديف

كلمه

سوره

آيه

رديف

كلمه

سوره

آيه

1

إقِْتَدِهْ

انعام

90

6

كِتابِيَهْ

حاقه

19 و 25

2

لَمْ يَتَسَنَّهْ

بقره

259

7

ماليَهْ

حاقه

28

3

أَرْجِهْ

اعراف

111

8

سُلَْْطانِيَهْ

حاقّه

29

4

أَرْجِهْ

شعراء

36

9

ماهِيَهْ

قارعة

10

5

حِسابَيهْ

حآقّه

20-26

 

 

 

 

 

همانگونه كه ذكر شد كلمات بالا بدون اشباع خوانده مي‌شوند.

***ج) هاء ذاتي (جوهري) :

يك نوع هاء وجود دارد كه جزو ذات و جوهر كلمه است و آنها هم اشباع نمي‌شوند.

مانند: نَفْقَهُ (هود آيه 91) – لَمْ يَنْتَهِ وَ لَمْ تَنْتَهِ – فَواكِهُ (جمع فاكِه)

تذكرات:‌

هاء ضمير در كلمه يَرْضَهُ در سوره زُمَر، اشباع نمي‌شود و با همان حركت كوتاه خوانده مي‌شود چون اين كلمه در اصل يَرْضاهُ بوده و بخاطر قواعد نحوي، الف آن حذف شده است. كلمه (فيه مُهاناً) در سوره فرقان، بطور استثناء و به روايت حفص از عاصم به صورت با اشباع خوانده مي‌شود يعني مي‌گوييم: فيهي مُهاناً (آيه 69)

كلمه هذِهِ با اينكه حرف هاء آخر آن هاء ضمير نيست ولي چون شرايط گفته شده در مورد اشباع را دارد لذا اشباع مي‌گردد و مي‌خوانيم : هذِهي.

در بعضي قرآنها زير كلماتي كه اشباع مي‌شوند به صورت خيلي ريز مي‌نويسند مَعَ‌الْاشْباع و زير كلماتي كه اشباع نمي‌شوند مي‌نويسند بلااشباع. همچنين در بعضي قرآنها براي راهنمايي قاري در جايي كه اشباع بايستي صورت گيرد روي حرف هاء علاماتي را مي‌گذارند.

و در بعضي قرآنها براي راهنمايي قاري هنگام اشباع اين علامات را مي‌گذراند:

(مالَهُ و – يَرَهُ و – رَبِّه – عِبادِهِ).

در بعضي از قرآنها هم زير كلمه‌اي كه نبايد اشباع شود به صورت رير نوشته مي‌شود. قصر

كلمات بدون اشباع قرآن :

أولئِكَ – أَوْلياؤُهُمْ- أُولِي اْلاَلْباب- نساؤُكُمْ – آباؤُهُمْ – أَبْناؤُكُمْ – اِنِ امْرُؤُُ – شُرَكاؤكُمْ – يفقه – نفقه – يرضه – ينته – تننه – يبدو – ملو – شفعاونا – ينفيو- يعبو – اتوكو- تظمو – دماوها – وابتغاوكم – نقروه – عطاونا – اولات – هاوم – برآو – يذروكم – ينشو – لتنبون .

 

 


(كلمات با اشباع در قرآن)

واو مدي در بعضي از كلمات بدليل متابعت از رسم‌الخط قرآن، نوشته نشده ولي خوانده مي‌شود و آن كلمات بشرح زير است:

داود خوانده مي‌شو داوو

نبؤني خوانده مي‌شود نبؤوني

غاون خوانده مي‌شود غاوون

أنبؤني خوانده مي‌شودآأنبؤوني

وري خوانده مي‌شود ووري

آتنبؤن خوانده مي‌شود اتنبؤون

يلون خوانده مي‌شود يلوون

تنبؤنه خوانده مي‌شود تنبؤونه

تلون خوانده مي‌شود تلوون

يستنبؤنك خوانده مي‌شود ستيبوونك

تلوا خوانده مي‌شود تلووا

إستهزوا خوانده مي‌شود استهزؤوا

فاوا خوانده مي‌شود فاووا

يستهزؤن خوانده مي‌شود يستهزوون

لتستوا خوانده مي‌شود لتستووا

تستهزون خوانده مي‌شود تستهزؤون

يستون خوانده مي‌شود سيتوون

مستهزؤن خوانده مي‌شود مستهزؤون

جآوا خوانده مي‌شود جاووا

أسآوا خوانده مي‌شود أساؤوا

جآوك خوانده مي‌شود جاووك

ليسوؤا خوانده مي‌شود ليسوؤوا

جآوها خوانده مي‌شود جآووها

رؤس خوانده مي‌شود رؤوس

جآوكم خوانده مي‌شود جآووكم

رؤسهم  خوانده مي‌شود رؤوسهم

فجاوهم خوانده مي‌شود فجاووهم

رؤسكم خوانده مي‌شود رووسكم

فبآوا خوانده مي‌شود فبآووا

برؤسكم خوانده مي‌شود برؤوسكم

روف خوانده مي‌شود رووف

بريؤن خوانده مي‌شود بريؤون

ليطفوا خوانده مي‌شود ليطفووا

مبرؤن خوانده مي‌شود مبرؤون

ليواطوا خوانده مي‌شود ليواطووا

تبرؤا خوانده مي‌شود تبرؤوا

يطؤن خوانده مي‌شود يطؤون

اخسؤا خوانده مي‌شود اخسؤوا

تطؤهم خوانده مي‌شود تؤووهم

يشآون خوانده مي‌شود يشآوون

تطؤها خوانده مي‌شود تطؤوها

نشآؤن خوانده مي‌شود تشآؤون

الخاطؤن خوانده مي‌شود الخاطؤون

يضاهؤن خوانده مي‌شود يضاهؤون

فمالؤن خوانده مي‌شود فمالؤون

يتكؤن خوانده مي‌شود يتكؤون 

يفرؤن خوانده مي‌شود يفرؤون

متكؤن خوانده مي‌شود متكؤون

اقرؤا خوانده مي‌شود اقرؤوا

بدؤكم خوانده مي‌شود بدؤوكم

فاقرؤا خوانده مي‌شود فاقرؤوا

يدرؤن خوانده مي‌شود يدرؤون

فاؤا خوانده مي‌شود فاؤوا

فادرؤا خوانده مي‌شود فادرؤوا

يؤسآ خوانده مي‌شود يؤوسآ

يراؤن خوانده مي‌شود يراؤون

ليؤس خوانده مي‌شود ليؤوس

مذؤما خوانده مي‌شود مذؤوما

فيؤس خوانده مي‌شود فيؤوس

موؤدة خوانده مي‌شود موؤودة

يؤدُهُ  خوانده مي‌شود يؤودُهُ‌و

 

 

تذكر: در بعضي از قرآنها براي جلب توجه قاري بهنگا قرائت اين كلمات، زير (واو) با خط ريز، كلمه (مد) يا (اشباع) نوشته‌اند. مانند: (داود مد- رؤف اشباع غاون مد – رؤس اشباع

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 6:59 ] [ حسن خسروي ]

درس هفتم: همزه وصل همزه قطع

همزه دو نوع است:  1- همزه وصل 2- همزه قطع

1- همزه وصل، همزه‌اي است كه به تنهايي خوانده نمي‌شود، بلكه به كمك حرف قبل از خود قابل تلفظ مي‌باشد. مانند فيِ الْاَرْض كه همزه بعد از في، همزه وصل مي‌باشد.

به عبارت ديگر، همزه وصل همزه‌اي است بدون علامت و بر سر كلماتي مي‌آيد كه با سكون يا تشديد آغاز شوند.

2- همزه قطع، همزه‌اي است كه در هر كجا كلمه و جمله باشد تلفظ مي‌شود مانند: أكْرِم يا عَلي. يا عَليُّ أكْرِمْ

از آنجا كه همزه وصل در قرآن بدون حركت نوشته مي‌شود، قاري قرآن در صورت ابتداء به كلمه، خود بايد نوع «حركت» آن را بداند. بنابر اين به شرح «نحوه تشخيص حركت همزه وصل در ابتداء كلمات» مي‌پردازيم.

همزه وصل در آغاز هر سه نوع كلمة زبان عرب (حرف – اسم – فعل) مي‌آيد.

1- حرف: در قرآن، همزه وصل فقط در حرف «تعريف» (الف لام تعريف) آمده است.

در واقع، الف، در «ال» همان «همزه وصل» است.

در صورت ابتداء به كلمه‌اي كه «الف لازم تعريف» بر سر آن آمده است. حركت همزه وصل هميشه «فتحه» مي‌باشد. مانند: (عاقِبَـﺓُ اَلدّارِ = اَلدِّار) – (تُدرِك الْقَمَر= اَلْقَمَر)

2- اسم: همزه وصلي كه برسر «اسم» بيايد، در صورت ابتداء مكسور خواهد بود.

در قرآن، همزه وصل فقط بر سر اسمهاي ذيل آمده است:

اِبْن– ابْنَتَ – اِمْرَءَ– ِامْرَاَتَ – اِسْمِ –اِثْنا (اِثْنَيْ) – ِاثْنتَان (اثني) – اثنان (اثنين) – اثنتين

مثال: مَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ- مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ – اَبوكِ امْرَءَ – كَفَروُا امْرَاَتَ – وَاذْكُرِ اسْمَ رَبَّكَ – عِنْدَالله اثْناعَشَرَ- مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ – منِْهُ اثْنَتا – و قَطَّعْناهُمُ – اثْنَيْ عَشَْرَﺓَ - حينَ‌‌الْوَصِيَّة اثْنانِ – ثانِيَ اثْنَيْنِ – فَوْقَ اثْنَتَيْنِ.

3- فعل: در قرآن بجز موارد فوق، بقيه كلماتي كه بر سر آنها، همزه وصل آمده است «فعل» هستند.

نحوه خواندن همزه وصل در افعال بدين ترتيب است كه:

اگر حرف سوم فعل (با احتساب همزه وصل)، مفتوح يا مكسور باشد، همزه وصل آن در صورت ابتدا، به «كسره» خوانده مي‌شود و اگر حرف سوم فعل، مضموم باشد، همزه وصل آن نيز «مضموم» خواهد شد. بايد دقت شود كه حرف مشدد در اينجا، دو حرف محسوب مي‌گردد. 

نكته: مصادر افعال هم تابع همين قاعده هستند . (عملاً تمامي مصادر افعال، در صورت داشتن همزه وصل، به «كسره» ابتداء مي‌شوند.

مثال همزه وصل در افعال و مصادره افعال:

(فيماَ افْتَدَتْ = افْتَدَتْ) – (فَقَدِ اهْتَدَوْا= اِهْتَدَوْا) – قالَ اتَّقُواللهَ = اتَّقُوالله) – (رَبَّنَا اغْفِرلَنا= اغْفَِرلَنا) – (رَبِّ انْصُرْني= اُنْصُرني) – (اَلَََََّذينَ اُسْتُضْعِفُوا = اُسْتُضعِفُوا) – (لَقَدِ اسْتُهْزِﺉ= اُسْتُهْزِﺉ) – (كَرِهَ اللهُ انْبِعاثَهُمْ = اِنْبِعاثَهُمْ) – (عَلَيْهَا افْتِرآء– اِفْتِرآء).

چند نكته :

1- در پنج فعل: «اِقْضوُا – اِبْنوُا – اِمْشوُا- اِمْضوُا- اِئْتوُا» ، همزه وصل در حالت ابتداء به كسره خوانده مي‌شود چون در اصل، اين افعال:

«اِقْضِيوُا- اِبْنِيوُا- اِمْشِيوُا – اِمْضِيوُا – اِئْتِيوُا»‌ بوده‌اند.

البته در كلمة « اِمْضوُا» چون تنها مورد آن همراه واو عطف است، عملاً نمي‌توان از آن ابتدا كرد. فقط جهت آگاهي به تلفظ اصل كلمه ذكر شد.

2- همزة ساكنه، در كلمات: « اِئتوُا – ائتوُني – اِئْتيا- اِئْت – اِئْذَنْ»

در ميان كلام به « همزه» و در ابتدا به كلمه به « يائ مدي» خوانده مي‌شود. بدين‌ترتيب « ايتوُا- ايتوُني- ايتيا- ايت – ايذَنْ»

همچنين در كلمة « اُء تُمِنَ» در سورة بقره، همزه ساكنه در صورت ابتدا، تبديل به واو مدي مي‌شود يعني (اوُتُمِنَ)

3- كلمات زير در قرآن (كه افعال امر هستند)، در صورت ابتداء، به «كسره» شروع مي‌شوند: (ثُمَّّّّّّ لْيَقْطَعْ = لِيَقْطَعْ) – (وَلْيوُفوا = لِيوُفوا) – (وَلْيَطَّّوَّفوا = لِيَطَّوَّفوُا) .

هر چند كه عملاً ابتدا به اين كلمات صحيح نيست.

4- در عبارت « اصحاب الئَيْكَةِ » در سوره‌هاي «شعراء» و «ص» در صورت ابتداء، الئَيْكَةِ خوانده مي‌شود.

5- كلمات: آلذَّكرَيْنِ (دو بار در سورة انعام) آلْانَ (دو بار در سورة يونس)، آلله (سوره‌هاي يونس و نمل) در اصل: اَاَلذْكَرَيْنِ- اَاَلْانَ و اَاَللهُ بوده‌اند كه همزه اول، همزه استفهام و همزه دوم، همزه وصل مي‌باشد. اين سه كلمه به دو وجه قرائت مي‌شود:

وجه اول- به همين صورت كه در قرآن آمده و آن تبديل همزه وصل (همزه دوم) به الف مدي است و بديهي است كه مد لازم نيز ايجاد مي‌شود:

آلذَّكرَيْنِ – آلْانَ- آللهُ

وجه دوم- تسهيل همزه دوم كه حالتي است بين همزه والف مدي.

( به عبارت ديگر كافي است كه نبرة  و تيزي مخصوص همزه را از آن بگيريم.)

 

 

 

نحوه قرآئت هفت كلمه در قرآن

 

 

( هنگام وقف و وصل)

حرف آخر كلمات: اَنَا- لكِنَّا- اَلظُّنوُنَا – اَلرَّسوُلاَ – اَلسَّبيلاَ – سَلاسِلاَ - قَواريرَا

در صورت وصل به كلمه بعدي به «فتحه» خونده شده اما در هنگام وقف، با الف قرائت مي‌شود، بدين صورت:

هنگام وصل

 

( به فتحه بدون الف)

هنگام وقف (با الف)

1- اَنَ

اَنَا

2- لكنَّ

لكنّا – (كهف – 38)

3- اَلظَّنوُنَ

اَلظَّنوُنا (احزاب- 10)

4- اَلرَّسُولَ

اَلرَّسُولا (احزاب- 66)

5- اَلسَّبيلَ

اَلسَّبيلا (احزاب- 67)

6- سَلاسِل

سَلاسِلا (دهر- 4)

 

البته در وقف، «سَلاسِلْ» نيز خوانده مي‌شود

7- قَواريَر

قَواريرا (دهر- 15)

 

البته كلمه فوق دوبار و پشت سرهم در اين سوره آمده، اما مقصود ما فقط كلمه اول است. چون دومين كلمه در وقف و وصل بدون الف است.

اَشكال همزه:

حرف همزه در كلمات به پنج شكل ديده مي‌شود:

1- همزه در اول كلمه با پايه الف مانند: أمَرَ- إهْدِنا

2- همزه در آخر كلمه مانند: جآءَ – مآءً- شآءَ

3- همزه با پايه واو مانند: مُؤمِنْ

4- همزه با پايه دندانه مانند:‌سئل- سائل - ملائكة

5- همزه با پايه (ي) مانند: شْيَُيء جيءَ - يَستَهزِﺉُ

تبصره: هر گاه دو همزه پشت سرهم قرار گيرند كه دومي ساكن باشد در اين صورت همزه دوم تبديل به الف مي‌شود مانند: ءَالله – ءِ‌اْتوني – ءُاْتوُا

كه در هنگام قرائت به اين شكل خوانده مي‌شود: آلله – ايتوني – اوُتوُا

نكته:‌1- اگر حرف پيش از همزه حركت فتحه داشته باشد. همزه روي الف قرار مي‌گيرد مانند: تَأويل – إقْرَأ

2- اگر حرف قبل از همزه حركت كسره داشته باشد، همزه روي دندانه يا (ي) قرار مي‌گيرد. مانند: شِئْتُما – قُرِﺉَ – يَستَهزِﺉُ

3- اگر حرف قبل از همزه حركت ضمه داشته باشد، همزه روي واو قرار مي‌گيرد. مانند: يُؤْمِنُ

4- اگر همزه، خودش ضمه داشته باشد به همراه واو نوشته مي‌شود.

 

مانند: رَؤُوف – مَسْئوُل

 

 

 

اِلْتقاء ساكِنِيْن

 

 

 

يك نكته حائز اهميت در بحث همزه، قاعده التفاء ساكنين يا نحوه خواندن تنوين در نزد همزه وصل مي‌باشد.

التفاء ساكنين يعني ملاقات كردن دو حرف ساكن با يكديگر.

مثلاً عبارت زير را در نظر بگيريد:

رَجُلّ اَفْتَري در اين عبارت همانگونه كه مشاهده مي‌شود كلمه رَجُلّ در آخر داراي تنوين مي‌باشد و لذا يك حرف نون ساكن در آخر آن تلفظ مي‌شود.

يعني مي‌گوييم: رَجُلُنْ. از طرف ديگر كلمه بعدي يعني افْتَري – با حرف فاء ساكن شروع شده و طبيعي است كه كلمات را با علامت ساكن نمي‌توان شروع كرد و خواند.

بنابراين در عبارت رَجُل افْتَري، نون ساكن در يك طرف وفاء ساكن در طرف ديگر قرار گرفته‌اند يعني التقاءِ ساكِنيْنْ.

حال براي آنكه بتوان شكاف ميان دو كلمه را رفع و آنها را به يكديگر وصل نمود، مي‌آييم به نون تنوين در كلمه اول يك حركت كسره مي‌دهيم و دو كلمه را به هم وصل مي‌نماييم. بدين ترتيب عبارت مزبور چنين خوانده مي‌شود:

رَجُلُنِ اَفْتَري يا رَجُلُ افْتَري.

علامت (صـ) يعتي صاد كوچك روي حرف الف در اِفتَري نشانه آن است كه همزه، همزه وصل مي‌باشد. بعضي مثالهاي ديگر قاعده التقاء ساكنين عبارتند از:

مَثَلاً الْقَوم كه خوانده مي‌شود مَثَلَنِ الْقَوم

لَهواً (انْفَضّوا كه خوانده مي‌شود لَهْوَنِ انْفَضُّوا

عَدْنِ الَّتي كه خوانده مي‌شود عدِننِ الْتي

سَوآءً الْعاكِفُ كه خوانده مي‌شود

عُزَيرابْنُ كه خونده مي‌شود عُزَيرُنِ ابْنُ

سَوآءَ نِ الْعاكِفُ

فِسْقُ الْيَومَ كه خوانده مي‌شود فِسقُنِ الْيَومَ

مِصْباحُ الْمِصْباح كه خوانده مي‌شود مِصباحُنِ الْمِصْباح

 

تبصره: براي تشخيص همزه وصل و همزه قطع، دانستن چهار مطلب زيرخالي ازفايده نيست:

1- همزه اول در كليه اسمها، همزه قطع مي‌باشند بجز:

(إسْمْ – إبْنْ – إبْنَـﺔ إِثْنانْ – إمْرأ – إِثنتان – إمرأﺓ - إثنتان – إمرأة )

2- همزه‌هاي فعلي ماضي ثلاثي و رباعي، همه، همزه‌هاي قطع مي‌باشند.

مثل: أمَرَ – أَحْسَنَ – أكْرَمَ .

اما همزه بقيه افعال، همزه وصل مي‌باشند.

مانند: وَانْصَرَفَ – وَاسْتَكْمَلَ – وَاسْتَكْبَرَ .

3- همزه فعل مضارع متكلم وحده، همزه قطع مي‌باشد.

مانند: أعْلَمُ – أنْصُرُ – أقْدَامُ

4- همزه همه حرفها، همزه قطع مي‌باشند بجز الف و لام.

مانند إذا- إنَّ – أنْ – أوْ

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 6:56 ] [ حسن خسروي ]

درسی از مکتب قرآن

فتنه انگیزی ممنوع؟!؟!

در قرآن کریم ،  30 بارکلمه  "" فتنه"" آمده و 3 بار نیز به شکل عبارت : لنفتنهم ، به کسر لام( سوره جن آیه 17 )، یفتنهم ، به فتح یاء(سوره یونس آیه 83 ) و لنفتنهم ، به کسر لام( سوره طه آیه 131 ) آمده است که جمعا میشود 33 بار .

شاید بتوان گفت که در قرآن ، بطور مشخص 3 جور دیدگاه برای موضوع فتنه بیان شده است:

1-    فتنه باعث آزمایش و یک نوع امتحان و آزمون الهی است.

مثال :

-        انما اموالکم و اولادکم فتنه ( سوره تغابن آیه 15 )

یعنی : همانا، اموال و دارایی و فرزندان شما باعث آزمایش و امتحان هستند.

-        انا جعلنا ها فتنه للظالمین ( سوره صافات آیه 63 )

-        یعنی : ما بدینوسیله ظالمین را آزمایش ( عذاب ) کردیم.

-        و ان ادری لعله فتنه لکم و متاع الی حین ( سوره انبیاء آیه 111 )

-        یعنی : و چه بسا که شاید یک امتحان و آزمایشی در این موضوع برای شما باشد.

2-    فتنه به عنوان یک کار منافقانه فساد انگیز.

مثال :

-        والفتنه اکبر من القتل ( سوره بقره آیه 217 )

یعنی : فتنه از قتل و آدم کشی هم بالاتر است.

-        والفتنه اشد من القتل ( سوره بقره آیه 191 )

یعنی : فتنه از قتل و آدم کشی هم سخت تر و بدتر است .

3-    فتنه به عنوان یک موضوع جنگی و یک امر مذموم.

مثال :

-        و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه ( سوره بقره آیه 193 ).

یعنی آنها (دشمنان ) را بکشید تا اثری از آنان باقی نماند.

آنجا که فتنه یک مسئله آزمودنی و امتحان الهی است که حرفی نیست . چرا که خداوند خالق ما بوده و هر طور که صلاح بداند گهگاهی به طرق و اشکال مختلف ، ما بندگان را تست مینماید. و این یک موضوعی است مربوط به خدا. اما یک طرف قضیه هم مربوط به ما انسانها میشود. آنجا که در زندگی ، تعاملات و حشر و نشر خود با دیگران ،فتنه را بکار میبریم. منتها در بعد انسان با انسان ، دیگر مسئله آزمایش و امتحان درکار نیست، بلکه مسئله فتنه مربوط میشود به نحوه تنظیمات زندگی و رابطه ما بادیگران. مثلا فتنه انگیزی میکنیم میان دو نفر تا خودمان این وسط سودی ببریم . از این جهت است که خداوند میفرماید فتنه از آدم کشی و قتل هم بالاتر و بدتر است . چرا که فرد ، با فتنه انگیزی میتواند ضایعات جبران ناپذیری بر پیکره اجتماع وارد نماید. از این منظر کار فتنه بیشتر یک نمود منافقانه و فساد انگیزی خاصی دارد که میتواند برای سلامت جامعه و روابط عمومی ما خطرناک و پر هزینه باشد . تصور کنید که مثلا در یک اداره و یک سازمان ، فردی فتنه انگیز باشد. خوب او چه میکند ؟ فرد فتنه انگیز بیشتر از هرچیز بدنبال گل آلودکردن فضای کاری و دست آخر به قول معروف ، ماهی گرفتن از آب گل آلود است . در اینجا یک اثر مهم فتنه انگیزی ، آسیب رساندن به اعتماد و اطمینانی است که میان کارکنان و افراد وجود دارد. در اثر فتنه فتنه انگیز ، برداشت و حسن ظن افراد نسبت به هم تغییر یافته و  سوء ظن رواج پیدا میکند. همان سوءظنی که قرآن میفرماید ان بعض الظن اثم ( سوره حجرات آیه 12).یعنی ما را به گناه آلوده میکند . خوب، گناه که رواج پیدا کرد ارزشهای اخلاقی جامعه سقوط میکند ، فرهنگ عمومی آسیب میبیند ، نظامات زندگی و شالوده خانواده از هم میپاشد.ملاحظه میکنید که فتنه به عنوان یک کار منافقانه فساد انگیز ، چه بلایی بر سر جامعه آورده و چگونه میتواند گروهی را به سقوط بکشاند. امروزه مسایل اقتصادی ، مدیریت منابع و مصارف ، توجه فراوان به بهره وری و کارایی ، مدیریت زمان ، صرفه جویی در انرژی و... جزو دغدغه های تمامی ملتها هستند و از اتفاق فتنه میتواند به همه این حوزه ها آسیب رسانده و جامعه را با چالشهای اساسی روبرو نماید . از طرف دیگر، فتنه ، یک کارکرد عجیب و  در عین حال مهمی هم دارد و آن رواج شایعه و شایعه پراکنی در جامعه است . کسی که بدنبال فتنه انگیزی است ، با شایعه سازی و انتشار آن ، جامعه را دچار التهاب و نوسانات مختلف مینماید . اینجاست که به قول قرآن ، فتنه از قتل و آدم کشی هم بدتر و بالاتر است . قاتل یک نفر را میکشد ولی فتنه یک جامعه را میتواند به نابودی بکشاند . پس فتنه انگیزی ممنوع ؟!؟. یک کارکرد مهم دیگر فتنه ، آسیب رساندن به موضوع بسیار سفارش شده توسط اسلام ، یعنی همانا صله رحم میباشد . فرد فتنه انگیز روابط و تعاملات میان فردی و گروهی را خدشه دار نموده و باعث جدایی دلها از یکدیگر میشود . دید و بازدیدها از بین رفته و افراد از هم دور میشوند . قطع رحم اتفاق میافتد و افراد ،گوشه گیر ، افسرده و تنها و بی خبر از هم میگردند . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . پس لطفا ، فتنه انگیزی ممنوع ؟!؟!.

خدایا ما را از شر فتنه گران در امان بدار  

حسن خسروی - مدرس علوم قرآنی

و مولف کتاب آشنایی با قرآن و عترت

تلفن  09122174383

Khosravi100@yahoo.com

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 7:13 ] [ حسن خسروي ]

درس ششم : مدّ

مدّ امتداد، تمديد و ... كلمات هم خانواده هستند و مد كلمه‌اي است عربي به معني كشش يا كشيدن. علامت مد در عربي و فارسي يكي است و به اين شكل (  ) مي‌باشد. البته در زبان فارسي به آن كلاه هم مي‌گويند مثل (آ) با كلاه و (ا) بي‌كلاه كه بچه‌ها در دبستان با آن آشنا مي‌شوند. شايد شكل مد از موج دريا الهام گرفته شده باشد. چرا كه موج يك حالت كشيدگي در طول ساحل دارد و بالا و پايين مي‌شود. لذا هر گاه علامت مد روي يك حرف قرار گيرد آن حرف كشيده مي‌شود. پس پيداست كه علامت مد روي هر حرفي و هر وقتي هم ظاهر نمي‌شود و بايد اتفاقي بيافتد تا خود را نشان بدهد.

در يادگيري قرآن و آشنايي با مد دو نكته اساسي داريم:

1- حرف يا صداهاي مدي       2- سبب مد

1- حروف مد عبارتند از ( ا – اي – اوُ)

2- سبب مد عبارتند از : همزه – تشديد – ساكن  (ء   ّ  ه  )

بنابراين براي كشش يا كشيدن يك حرف نياز به حرف مد و بعضي جاها نياز به حرف مد و سبب مد داريم .

انواع مد:‌ 1- مد طبيعي 2- مد متصل 3- مد منفصل 4- مد عارضي 5- مدلين .

1- مد طبيعي:

مد طبيعي مخصوص حروف كشيده ( ا – اي – اوُ ) مي‌باشد كه در طبيعت آنها كشش وجود دارد چرا كه وقتي شما مي‌گوييد ( آ ) بالاخره صداي شما كشش پيدا مي‌كند ولي وقتي مي‌گوييد ( اَ ) اينجا كشش وجود ندارد.

سئوال: كشيش يا مد چقدر بايد باشد و واحد اندازه‌گيري آن كدام است؟

جواب: واحد اندازه‌گيري مد (الف يا حركت) مي‌باشد. منظور از حركت يعني زمان گفتن يك حركت كوتاه ( اَ ) و منظور از يك الف، يعني مدت زماني كه طول مي‌كشد يك انگشت بسته شود (پايين بيايد). مد طبيعي، دو حركت يا يك الف كشيده مي‌شود. يعني هنگام تلفظ حرف ( آ ) يا ( ا )  انگشت نشانه خود را همراه با تلفظ پايين بياوريد. اين مقدار كشش و زمان را مي‌گويند يك الف.

پس مقدار كشش حروف مدي يعني ( ا – اي – اوُ ) يك الف يا دو حركت مي‌باشد.

تذكر: البته به نظر بنده، عبارت الف يا حركت، براي كشش مد، اختلاف‌انگيز است.

از اين رو نگارنده پيشنهاد مي‌نمايد كه قاريان و حافظان و معلمان عزيز، به دانشجويان و مخاطبان خود اينطور يا بدهند كه مد طبيعي به اندازه يك ثانيه، مد منفصل به اندازه 2 تا 3 ثانيه و مد متصل 3 تا 4 ثانيه كشيده شوند. چون زمان، استانداردتر و دقيق‌تر است تا حركت و الف و ... مثلاً در يك مسابقه قرآن داور براي قضاوت ميزان كشش مد توسط قاري چه خط كش مناسب‌تر و بهتري از زمان (ساعت) مي‌‌تواند داشته باشد. شايد يك داور قضاوتش با (الف و حركت) با داور ديگر تفاوت داشته باشد. كه معمولاً دارد و اين به نفع قاريان و مسابقه نيست و موضوع عدالت و اعتبار داوري را خدشه‌دار مي‌كند. در هر حال همانگونه كه قبلاً عنوان شد بهتر است براي كشش مد از واحد ثانيه استفاده كنيم.

2- مد متصل

مد متصل آن است كه حرف مد ( ا – اي – اوُ ) و سبب مد ( ء  -  ّ  ه   ) در يك كلمه باشند.

مثل : ( أ ُولئِكَ – أنبيآءُ – وَلَاالضاَلّين – صافات – شهدآءُ – جآءَ

نكته 1 : كلمات تشديددار مانند ضالّين در اصل بوده است (ضالْ لينَ) و چون طبق تعريف تشديد دو حرف يكسان كنار هم آمده كه اولي ساكن و دومي حركت دارد لذا دو حرف ادغام شد‌اند و شده ضالّين و چون حرف كشيده ( ا  ) در ( ضا ) حرف مد است و سبب مد هم ( َّ ) تشديد ، روي حرف لام قرار گرفته بنابراين در عبارت وَلاالضّالّين  نوع مد، مد متصل است و مقدار كشش مد متصل (3 تا 4 ثانيه) مي‌باشد.

بد نيست بدانيد كه در حمد و سوره نماز فقط يك مد متصل وجود دارد و آنهم مربوط به عبارت وَ َلالضّالّين مي‌باشد و به اين خاطر است كه بيشتر از بقيه كلمات كشيده مي‌شود.

نكته2 : به مد متصل، مد واجب يا مد لازم هم مي‌گويند بنابر اين كشيدن مد متصل، واجب است و نبايد از آن سريع گذشت.

3- مد منفصل:

مد منفصل آن است كه كه حرف مد در يك كلمه و سبب مد در كلمه‌ بعدي باشد. اين تعريف است كه در اكثر كتابها آمده ولي به نظر بنده خيلي دقيق نيست. چون كجا قرار گرفتن حرف مد و سبب مد در دو كلمه اول و دوم معلوم نشده است.

بنابر اين مد منفصل را اينگونه تعريف مي‌كنيم: مدي است كه حرف مد در آخر كلمه اول و سبب مد در ابتداي كلمه دوم قرار داشته باشد.

مثال: يآ اُّيهَا الَّذينَ. كه در اينجا حرف كشيده ( ا ) در ( يا ) در آخر كلمه اول يعني (يا) آمده است وسبب مد كه همزه مي‌‌‌‌‌باشد در ابتداي كلمه دوم يعني (ايها) آمده است. بنابراين، نوع مد، مد منفصل و مقدار كشش مد منفص 2 تا3 ثانيه مي‌باشد.

به مد منفصل، مد جايز هم مي‌گويند. كلماتي نظير ربّنآ إِنَّنا- إناَ اَّعْطَيْناكَ – قالوُآ – إنا مد منفصل دارند.

نكته 1: كشش مد متصل را طول گويند يعني مي‌گويند. مد متصل را به طول مي‌خوانيم و كشش مد منفصل را قَصر گويند يعني مي‌گويند مد منفصل را به قَصر مي‌خوانيم.

نكته 2: متصل يعني پيوسته و چون در مد متصل حرف مد و سبب مد پيوسته هستند به آن متصل گفته مي‌شود ولي منفصل يعني جدا، فصل فصل و علت اينكه به هر 3 ماه از سال يك فصل گفته مي‌شود بدان جهت است كه آب و هوا و شرايط اقليمي هر 3 ماه از سال، جدا از يكديگر مي‌باشند. و چون حرف مد در يك كلمه و سبب مد در يك كلمه جداست لذا به آن مد منفصل مي‌گويند.

نكته 3: معمولاً در قرآنها علامت مد متصل را بزرگتر و كشيده‌تر مي‌كشند و علامت مد منفصل را كوچكتر يا كوتاهتر، تا قاري هنگام قرائت آندو را از هم تشخيص دهد.

(          ) يك كلمه جالب در قرآن وجود دارد با عنوان هؤُلآءِ كه هم مد منفصل دارد و هم مد متصل. چون اين كلمه در اصل بوده هآ أولآءِ و از لحاظ رسم‌الخطي يكجا نوشته شده‌اند لذا حرف مد ( ا ) در ها، حرف محسوب شده و سبب آن كه همزه موجود در كلمه ألُآءِ مي‌باشد سب مد و نوع مد، مد منفصل است و 2 تا 3 ثانيه كشيده مي‌شود.

ولي در قسمت بعدي حرف مد (    ) در لا و سبب مد كه همزه آخر كلمه است يكجا آمده‌اند و لذا نوع مد، مد متصل است و واجب و بايستي 3 تا 4 ثانيه كشيده شود. بنابر اين متوجه مي‌شويد كه مدها تأثير زيادي در كاستن از حجم نفس ذخيره شده قاري دارند.

4- مد عارضي

مدي است كه بواسطه وقف بر روي يك كلمه بوجود مي‌آيد. بدين معني كه مثلاً شما مي‌خوانيد الحمدالله ربّ ‌العالمينْ در هنگام وقف حركت فتحه در حرف (نَ) كلمه عالمينَ تبديل به سكون مي‌شود يعني مي‌شود الحمدالله رب‌ّ العالمينْ. مد عارضي معمولاً در كلماتي اتفاق مي‌افتد كه آخر آن (ين) يا (ون) باشد مثل: مومنون- مومنين- مفلحون حالا چون حرف مد يعني (اي) در عالمين وجود دارد و سبب مد يعني علامت ساكن روي حرف (نْ) بنابر اين اينجا شرايط مد بوجود آمده يا به عبارتي ساكن عارض شده و بايستي كشيده شود.

اندازه كشش مد عارضي 3 تا 4 ثانيه مي‌باشد و علت اينكه كلمات آخر آيات مانند مفلحون – مومنين – عالمين- متقين و ... توسط قاريان كشيده مي‌شوند، همين مد عارضي است كه بواسطه ساكن شدن حرف آخر، عارض و پديدار مي‌گردد.

نكته: حروف مقطعه كه بعداً توضيح خواهيم داد، در هنگام تلفظ چون تك تك و جداجدا تلفظ مي‌شوند، لذا مدّ مي‌گيرند. مثلاً مي‌گوييم ق – ص .

بيان و تلفظ ما بدين شكل درمي‌‌آيد: قاف – صاد و هنگامي كه وقف مي‌كنيم، در واقع چون حرف مد و سبب مد ايجاد شده‌اند بدين لحاظ سكون عارضي در پايان داريم و بايستي 3 تا 4 ثانيه كشيده شوند.

5- مدّ لين

مدي است كه بواسطه وجود (ياء ساكن) و (واو ساكن) ماقبل متحرك بوجود مي‌آيد و (لين) به معني نرمي و آرامي مي‌باشد. مثلاً در كلمات نَوْمْ- يَوْمْ – إلَيْكْ – عَلَيْكْ هنگام وقف به اندازه 3 تا 4 ثانيه كشش مي‌دهيم كه اين امر، زيبايي تلاوت را نيز در بردارد.

 

 

پيامبر گرامي اسلام (ص)

كسي كه براي رضاي خدا و به خاطر فهميدن دين خدا قرآن بخواند، پاداش او مانند همة پاداشي است كه خدا به فرشتگان، پيامبران و رسولان خود مي‌دهد.

 

وسايل الشيعه شيخ حُرّ عاملي – ج 4 – ص 838

 

 

 

 

ذكر اين مطلب لازم است كه بيان انواع مد، بيشتر خاص نكات تجويدي است، اما چون به نظرم آمد كه يكجا آنها را خدمت خواننده گرامي عرض كنم لذا براي درك بهتر مطلب آنها را به اين شكل و در بخش روخواني آورديم. انشاءالله كه موجب دردسر خوانندگان محترم نشده باشد. در ارتباط با بحث مد ممكن است موارد و مطالب ديگري هم باشند ولي چون از حوصله اين مجموعه خارج است، نگارنده ذكر آنها را خيلي لازم ندانست. و توصيه مي‌كنم جهت اطلاعات تكميلي به كتب تجويدي مراجعه شود.

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 7:11 ] [ حسن خسروي ]

درس پنجم : حروف والي تنوين

* حروف والي :

حروف والي حروفي هستند، كه نوشته شده ولي خوانده نمي‌شوند: به حروف والي، حروف ناخوانا و حروف بي‌علامت هم مي‌گويند. حروف والي عبارتند از: حروف (و.- ا – ل – ي) اينكه به اين 4 حرف مي‌گويند والي دليل خاصي ندارد و فقط بخاطر آنكه بهتر به ذهن سپرده شوند والي نام گرفته اند.

سئوال: چرا حروف والي نوشته شده ولي خوانده نمي‌شوند؟

در فارسي هم كلماتي هستند كه بعضي حروف آنها خوانده نمي‌شود مثل كلمه خواهش- خواهر- خوان كه حرف (واو) در آنها خوانده نمي‌شود. دليل نوشته شدن حروف والي آن است كه گاهي حروف والي به جهت زينت كلمات و گاهي به جهت پايه قرار گرفتن براي حروف ديگر و گاهي به جهت مسايل صرف و نحوي نوشته مي‌شوند. اينك مثالهايي براي هر يك از4 حروف والي ذكر مي‌كنيم:

1- مثال براي حرف (و) مِشْكُوة  - صَلوة– يُؤْمِنُ – عَدوة

2- مثال براي حرف (ا): آمَنوُا – صَبروُا- كَتَبوُا – عَمِلوُا

معمولاً حرف (ا) در آخر كلمات، الف جمع مي‌باشد. مانند قولوا – توبوا

لازم به ذكر است كه حروف والي هيچ وقت حركت يا سكون نمي‌گيرند و اگر بگيرند ديگر حروف والي نيستند.

در قرآنهاي با رسم‌الخط فارسي، حروف والي هيچ علامتي ندارند ولي در قرآنهاي با رسم‌الخط عربي روي حروف والي يك شكل بيضي كوچك عمودي روي حرف مي‌گذارند كه با ساكن نبايد اشتباه شود.

3- مثال براي حرف (ل): السماء – الذكر – الزبر

4- مثال براي حرف (ي): موسي – هُدي – ضُحيها – اوُلي – شَيْـيء

نگارنده، حروف والي را گاهي اوقات به جوانان سركوچه تشبيه مي‌كند كه دور هم جمع مي‌شوند (مثل حروف والي نوشته مي‌شوند) ولي حضور آنها دردي را دوا نمي‌كند (خوانده نمي‌شوند).  !؟!

نكته 1) حرف (و) در كلمه صَلَواة جزو حروف والي نيست بلكه عضو حروف اصلي كلمه است.

نكته 2) حرف (ي) در كلمه سُقْيٰهٰا خوانده مي‌شود و جزو حروف والي نيست .

** تنوين:‌

تنوين بر وزن تفعيل، يعني حرف (نون) دادن به يك كلمه .

تنوين، عبارت است از نون ساكني كه در تلفظ به آخر اسامي و كلمات عربي بدون الف و لام وصول شده ولي نوشته نمي‌شود علامت تنوين در واقع دوبله حركات كوتاه يعتي  ً     ََُ بوده و بر 3 نوع مي‌باشد.

 

1- تنوين نصب (دو فتحه  ً  )

2-تنوين جر ( دو كسره         )

3- تنوين رفع (دو ضمه ء  )

كه در تلفظ به آنها مي‌گويند: اَنْ- اِنْ- اُنْ

نكته:‌ در تعريف تنوين گفتيم كه به آخر كلمات عربي اضافه مي‌شود پس نتيجه مي‌گيريم كه كلمات فارسي تنوين نمي‌گيرند. مثلاً اولاً، چون كلمه‌اي است عربي تنوين‌ مي‌گيرد ولي دُوُّماً، چون كلمه‌اي است فارسي نمي‌تواند تنوين بگيرد واگر بنويسيم دُوُّماً، غلط است بلكه بايد بنويسيم، ثانياً.

تنوين نصب ( ـًـ )  معمولاً در قرآن با رسم‌الخط فارسي روي حرف الف قرار مي‌گيرد ولي حرف الف تلفظ نمي‌شودمثال: كِتاباً – قَوْماً – عَلْماً – َشَكوُرِاً.

اما تنوين نصب ( ـًـ )  در قرآن با رسم‌الخط عربي (عثمان طه)، روي حرف مربوطه و قبل از الف قرار مي‌گيرد.مثال : كِتاباً – قَوْمًا – عَليمًا – شَكوُرِاً.

در 3 حالت زير، بعد از تنوين نصب ( ــْـ ) حرف الف قرار نمي‌گيرد.

1- هنگامي كه كلمه به تاء تأنيث ( ة - ـة) ختم ‌شود.

مثال: حَيوة ً– تَذْكِرَة ً– راضيِـة ً

2- هنگامي كه كلمه به الف وهمزه يا همزه ختم گردد:

مثال: بُكاء – فداء – سوُءً – أ َحياء- جُزْءً .

3- هنگامي كه كلمه به حرف (ي) ختم شود: مثال: هُديً ، مُسَمًّي – أذيً – سُديً.

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 7:10 ] [ حسن خسروي ]

درس چهارم:

ساكن تشديد

* ساكن (جَزم – سكون) :‌

ساكن نقطه مقابل متحرك است. سكون يا جزم، علامتي است كه اگر بر روي هر حرف قرار گيرد، باعث مي‌شود آن حرف بدون حركت خوانده شود. معمولاً در قرآنهاي با چاپ و رسم‌الخط مختلف، علامت ساكن به يكي از اين 3 شكل ديده مي‌شود:

1- گاهي علامت ساكن در يك قرآن به شكل (هشت كوچك) روي حرف است.

يعني ( 8 ) – مانند : یو8م8  – نو8م8

2- گاهي علامت ساكن در قرآن به شكل (نيم دايره) روي حرف قرار مي‌گيرد.

يعني (   ) – مانند : يَوْ مْ – نَوْ  مْ

3- گاهي علامت ساكن در قرآن به شكل ( دایره تو خالی ) روي حرف قرار مي‌گيرد.یعنی ( ْ ) – مانند يَوْ مْ – نَوْ  مْ

 

بدين ترتيب، در هر قرآن و با هر نوع رسم‌الخط، فقط يكي از 3 علامت گفته شده معمولاً به عنوان علامت ساكن استفاده مي‌شود.

     حرف ساكن به خودي خود قابل خواندن نيست و همواره به كمك حرف متحرك قبل از خود خوانده مي‌شود. در هنگام اداي حرف ساكن، بايستي دقت كرد كه حركت پيدا نكند در غير اينصورت از نظر تجويدي و قرائت اسكال خواهد داشت.

در قديم، به علامت ساكن يا سكون، جزم مي‌گفتند كه مترادف همان معني ساكن مي‌باشد، مثلاً وقتي مي‌گوييم عزم خود را جزم كن. منظور آن است كه عزم و اراده خود را در يك جا و يك نقطه متمركز و جمع كن.

نكته: در بعضي از قرآنها روي حرف ساكن هيچ علامتي نيست و مقصود اين است كه آن حرف ساكن مي‌باشد.

** تشديد

تشديد، هم خانواده شدت و شديد است و به معني سخت و محكم واستوار، و شكل آن به صورت (  ّ ) مي‌باشد.

تعريف تشديد :

هر گاه دو حرف يكسان كنار هم قرار بگيرند كه اولي ساكن و دومي متحرك باشد (حركت داشته باشد) ملاحطه خواهيم كرد كه امكان خواندن آنها ميسر نيست.

تعريف تشديد چند ويژگي دارد:

1- دو حرف يكسان باشند. 2- دو حرف كنار هم باشند. 3- دو حرف مزبور، اولي ساكن و دومي متحرك باشد.

بنابر اين هر گاه اتفاقات فوق رخ دهد، حرف اولي را حذف كرده و در عوض يك علامت تشديد روي حرف دوم مي‌گذاريم و به اين ترييب، علامت تشديد بوجود مي‌آيد. براي مثال كلمه «محمد» را حرف به حرف مي‌نويسيم كه عبارت است از:‌

مُ- حَ – مْ- مَ – د - كه داراي دو حرف يكسال (م) مي‌باشد كه قانون و قاعده را در مورد آن بكار مي‌بريم.

نكته 1) در هنگام بخش بخش كردن كلمات بايستي دقت كرد كه حرف تشديد دار به حالت اول خود برمي‌گردد. يعني دو حرف يكسان كه اولي ساكن و دومي متحرك است.

مثال: مي‌خواهيم كلمه يَذْكْروُنَ را بخش بخش بخوانيم، پس مي‌گوييم:

يَذْ- ذَ كْـ – كَ –رو – نَ پس كلمه يَذْكْروُنَ پنج بخش مي‌شود.  

و همانگونه كه ملاحظه مي‌شود حروف تشديددار جداجدا نوشته شده‌اند.

حرف داراي علامت تشديد را مُشَدَّدْ گويند.

حرف داراي علامت تشديد مانند ساكن نمي‌تواند در ابتداي كلمه بيايد چون خواندن آن ميسر نيست.

نكته 2 : در بعضي قرآنها، جهت اجراي قاعده ادغام (برملون)، روي يك حرف تشديد مي‌گذارند كه اين كار علاوه بر شلوغ شدن خطوط و ظاهر كلمه، موجب سردرگمي بعضي قاريان مي‌شود و در واقع قرآن بايد از اين دست علامتها را نداشته باشد بلكه قاري خودش قاعده‌ها را بداند و اجراء نمايد.

نكته 3: در بعضي از قرآنها، براي نشان دادن حركت كوتاه كسره حرف مشدد، حركت كسره را زير تشديد مي‌گذارند كه به معني مكسور بودن حرف تشديد‌دار مي‌باشد.

مثال : فَذَكِّرْ- مُزَّمِّل – سَلَّموُا

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 7:25 ] [ حسن خسروي ]

درس سوم :

حركات كوتاه و بلند :

يك اصطلاح در آموزش قرآن هست تحت عنوان «عربي يعني حركت» بدين معنا كه تا يك كلمه، جمله و يا متن عربي، علامت و حركت نداشته باشد. يعني داراي اعراب نباشد، قابل خواندن نيست. مثلاً اين كلمات را در نظر بگيريد:

ينصرون – امر – كتب.

براي ما كه فارسي زبان هستيم، خواندن 3 كلمه بالا مقدور نيست. چون نمي‌دانيم كلمات فوق، گذشته، مجهول و جمع است يا خير.

لذا بايد كلمات داراي اعراب و حركت بوده تا براي ما قابل فهم و بامعني باشند.

يكي از بخشهاي درسي طلاب حوزه علميه و دانشجويان رشته‌هاي حقوق و عربي و الهيات و ... بحث اعراب گذاري (علامت و حركت گذاري) است تا دانشجو با ساختار كلمات، مفاهيم و مباني دستوري آنها آشنا شود.

حركات يا صداها در زبان عربي دو قسم مي‌باشند: 1- حركات كوتاه 2- حركات بلند (كشيده)

 

الف ) حرکات کوتاه :    =  

 

ب ) حرکات بلند ( کشیده )  =                

 

در واقع هيچ كلمه‌اي را نمي‌توان يافت كه يكي از حركات كوتاه يا بلند را در خود نداشته باشد، لذا بحث حركات، اصولي‌ترين بخش در يادگيري روخواني قرآن مي‌باشد.

شما صفحه دفترتان يك خط زمينه دارد مثل   --------   . حال يكي از اين خطهاي زمينه را در نظر بگيريد (ـــ) هر علامت و حركتي به اين شكل ( َ ) اگر بالاي خط زمينه باشد يعني (ـَ) به آن فتحه يا اَ مي‌گويند و هر علامت و حركت به اين شكل   ( ِ) اگر زير خط زمينه باشد يعني (ــِ) به آن كسره يا اِ مي‌گويند و هر علامت و حركتي به اين شكل ( ُ ) به آن ضمه يا اُ مي‌گويند.

نكته 1 : به حرفي كه داراي فتحه است، مفتوح گويند. مثل مَ – لَ – كَ

به حرفي كه داراي كسره است، مكسور گويند. مثل بِ – جِ – دِ

به حرفي كه داراي ضمه است، مَضموم گويند. مثل طُ – نُ – يُ

به حرفي كه داراي حركت است.، مُتحرك گويند.

در گذشته و در مكتب خانه‌ها كه يادگيري قرآن با «عمّ جزء» و يادگيري الفبا با حروف ابجد و ... بود، به حركت فتحه،زبر و به حركت كسره، زير و به حركت ضمه، پيش مي‌گفتند.

نكته 2- فتحه از فَتح مي‌آيد يعني گشودن، گشايش، باز شدن و ... چون در هنگام اداي حركت فتحه يعني اَ ، دهان مقداري باز مي‌شود. كسره از كَسْرْ ، اِنكسار مي‌آيد يعني شكستن، شكسته شدن، پايين آمدن . چون در هنگام اداي حركت كسره يعني اِ، دهان مقداري به سمت پايين متمايل مي‌گردد. ضمه از ضَمّ مي‌آيد يعني جمع شدن. چون در هنگام اداي حركت ضمه، لبها (دهان) مقداري جمع شده و به حالت غنچه و گِرد در مي‌آيد.

 

 

پس 4 كلمة حركت، علامت، اعراب و صدا همگي در مورد يك چيز صحبت مي‌كنند و اگر در كتابهاي مختلف به فتحه و كسره و ضمه، حركت، علامت، اعراب، و يا صدا گفته شده منظور يك چيز است. حركات بلند يا كشيده همانطور كه در

 تقسيم‌بندي ذكر شد عبارتند از: ا     اوُ = رسم‌الخط فارسي و  َا      وُ       رسم‌الخط عربي

در رسم‌‌الخط زبان فارسي حركت كشيده (  ا ) را به صورت (آ) هم مي‌نويسند كه بچه‌ها به آن (آ) با كلاه مي‌گويند. اما در رسم‌الخط زبان عربي حركت كشيده (آ) ، عبارت است از فتحه‌اي كه بعدش الف باشد يعتي  ( َ ا ) و حركت كشيده (اي)، عبارت است از كسره‌اي كه بعدش (ياء) باشد يعني ( ِ ي) و حركت كشيده ( او ) عبارت است از ضمه‌اي كه بعدش (واو) باشد يعني ( ُو) .

در گذشته، قرآنها با رسم‌الخط فارسي چاپ مي‌شد كه براي ما فارسي زبانان يادگيري و خواندن آن خيلي آسان بود اما در سالهاي اخير قرآنها با رسم‌الخط عربي ( عثمان طه ) چاپ مي‌شوند كه مشكلاتي را براي يادگيري بويژه براي دانش آموزان و افراد سالخورده در بر دارد، اما با اين همه شايد بهتر باشد كه چون قرآن به زبان عربي است با رسم‌الخط عربي آموخته شود ولي بايستي اساتيد و معلمان توجه كنند كه هر دو رسم‌الخط را به طور كامل و دقيق براي دانش‌پژوهان تشريح كنند كه آنها در يادگيري دچار سردرگمي و اشتباه نشوند. حركات بلند يا كشيده در حقيقت امتداد فتحه و كسره و ضمه هستند يعني با مقداري كشش فتحه ( ا ) توليد مي‌شود و با مقداري كشش كسره‌ (اي) و با مقداري كشش ضمه، (اوُ) توليد مي‌شود.

نكته 3: به فتحه كشيده، الف مدي، به كسره كشيده، يا مدي و به ضمه كشيده ، واو مدي مي‌گويند. كاهي اوقات بجاي ( آ ) يا  ( ا ) علامت (ا) را روي حروف مي‌گذارند و چون قد و بالاي آن نصف حرف (ا) مي‌باشد ، به آن الف مقصوره يعني الف كوچك شده مي‌گويند. بنابر اين هر گاه الف مقصوره (ا) روي يك حرف قرار گيرد آن حرف صداي (آ)‌مي‌دهد. مثل: رجٰالْ – كتٰابْ – كٰانَ .

نكته 4: در رسم‌الخط عربي (عثمان طه) به عنوان مثال حرف (1 ) يا (آ) عبارت است از فتحه‌اي كه بعد آن الف باشد يعني ( َ ا) مثل ءاَلَ كه خوانده مي‌شود آلَ .

شكلهاي حركات بلند (كشيده) :

الف) اشكال حركت (صداي) آ– 1

1)  ا - مثل ندٰاءً – جٰاءَ

2) و -  مثل صَلٰوة –زكٰوة

3) ي - مثل موسيٰ  –  هُدٰي

4) 1 (الف مقصوره) مثل رَحْمٰن- سُلَيْمٰنْ

ب) اَشكال حركت (صداي) اي

1) (ايـ) مثل ايمان – ايثار (كه در اول كلمه مي‌آيد).

2) (يـ) مثل يميِن – أميِنْ  ( كه در وسط كلمه مي‌آيد).

3) (ي) مثل عباديِ – عاليِ (كه در آخر كلمه مي‌آيد).

ج) اَشكال حركت (صداي) او

1) (اوُ) مثل اوُلي – اوُذيَ (كه در اول كلمه مي‌آيد).

2) (و) مثل يَقوُلُ – صَدوُق

3) (وُا ) مثل آمَنوُا- كََفَروُا

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 7:24 ] [ حسن خسروي ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

حسن خسروي هستم
دوست دارم با اهل دانش و فهم
گفتگو و درد دل كنم.
كه از ديو و دد ملولم و
انسانم آرزوست . همین
KHOSRAVI100@YAHOO.COM
09122174383
لینک های مفید

Can't find file


Check ad-count file (displayad.inc) exists
Check file with links (linkcode.inc) exists
Check directory (/home3/pichak/public_html/p/links/6/) is correct